أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
241
تجارب الأمم ( فارسى )
بر سر يك حواله كه بايستى [ جرجرائى ] آن را به گروهى از ياران محمد بن خلف [ نيرمانى ] بپردازد ، كشاكشى رخ داد . محمد بن خلف به جرجرائى ناسزا گفته ، تهديد كرد و دستور داد او را به پستترين شكل از آن نشست بيرون راندند . پس عبد الله بن على جرجرائى و حسن بن هارون ، در كشيدن نقشه ، بر ضد محمد بن خلف [ نيرمانى ] هماهنگ شدند ، چشمها نهادند * تا بر كوششهاى او براى به دست آوردن وزارت مقتدر ، و فتنهانگيزى او بر ضد فرمانروايش [ يوسف بن ابو ساج ابن ديوداذ ] دست يافتند . عبد الله بن على گزارش آن را به [ ابن ديوداذ ] رسانيد و به دو نزديك شد . يوسف خبرگزارانى پيرامون محمد بن خلف بگمارد ، تا دانست كه او يك خدمتگزار مورد اعتماد خود را چند بار به عنوان خريد پوشاك ، فرش ، چارپا و غلامان به بغداد فرستاده است . اين مرد ميان ابو ساج و نصر پردهدار سفارت مىكند و ضد ابن ابو ساج نقشه مىچيند . ابن ابو ساج به عبد الله بن على [ جرجرائى ] دستور داد ، چشمها در راهها نهاده ، اين مرد را بپايند . به حسن بن هارون نيز دستور داد ، وقت رفتن اين مرد را ياد داشت كند . پس چون آن مرد از « واسط » فرستاده شد ، حسن آن را به ابن ديوداذ گزارش نمود . او نيز كسانى مورد اعتماد را به ديدبانى گمارد ، تا چون از بغداد باز آيد ، او را گرفته به ياران عبد الله ابن على در « جرجرايا » بسپارند . به عبد الله بن على نيز دستور داد ، كس بفرستد تا در « جرجرايا » به انتظار بماند . [ پس از گرفتن سفير ] نامههائى را كه همراه داشت به نزد ابن ابو ساج فرستادند . ديد پاسخهائى است به خامهء دبير نصر [ پردهدار ] به نامههاى محمد بن خلف [ نيرمانى ] كه در آنها اشارت و رمز و نام بسيار است . [ نيرمانى ] از ابو ساج بدگوئى فراوان كرده ، راه را براى هدر كردن خونش باز نموده ، چشم طمع طرف را به دارائى و پايگاه او گردانيده * ، تأخير دستگيرى على بن عيساى [ وزير ] را خطرناك شمرده است .