أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
204
تجارب الأمم ( فارسى )
گفته شد : * خدا نياورد آن را ، گفت : من ديشب برادرم ابو العباس را به خواب ديدم [ 1 ] كه به من گفت : « تو پس فردا روز دوشنبه نزد ما افطار دارى ! » همواره سخنان او را كه در خواب شنيدهام درست آمده است . فردا دوشنبه است ، حسين بن على ( ع ) نيز روز دوشنبه كشته شد . چون فردا دوشنبه آمد ، مردم به سوى دار الخلافه سرازير آمدند ولى نتوانستند بدان برسند و سرداران در يك نامه از مقتدر خواستند كه ابن فرات و پسرش را بكشد . او گفت : بگذاريد بينديشم . ايشان نوشتند : اگر ابن فرات و پسرش امروز كشته نشوند ، پيشامدى جبران ناپذير رخ خواهد داد . مقتدر به نازوك نوشت گردن آن دو را بزند و سرهايشان را به نزد او بفرستد . نازوك گفت : اين فرمان بزرگ است كه با يك يادداشت نمىتوان انجام داد . مقتدر با دو استاد [ 2 ] و چند خادم پيام فرستاد كه دستور را اجرا كنند . چون پيام به دو رسيد گفت : با پيام نمىشود و بايد او را ببينم . ابن فرات كه گوش به زنگ بود چون شنيد مردم از دربار برگشتهاند و نازوك به خانهاش رفت ، اندكى آرامش يافت ، سپس چون به او گفتند : نازوك دوباره به دار السلطان رفت ، بسيار ناراحت شد . نازوك بعد از ظهر آن روز به « دار الوزاره [ 3 ] » رفته * در همان اطاق كه ابن فرات زندانى بود بنشست ، پس دستور داد خادم او « عجيب » با چند سياه رفته سر محسن را بريده آورده جلو پدرش نهادند . ابن فرات سخت بلرزيد ، و چون شمشير براى او كشيده شد ، به نازوك گفت : اى ابو منصور ! آيا جز شمشير راه نيست ؟ براى كار من با امير مؤمنان گفتگو كن ! من دارائى بسيار ، سپردههاى فراوان ، جواهر
--> [ ( 1 - ) ] M : اين دومين خوابنما شدن ابن فرات است . مشكويه دربارهء نخستين آنها در خ 5 : 140 گويد : اظهر ابن فرت أنه رآى أخاه فى النوم . . . [ ( 2 - ) ] M . متن : فامر المقتدر الاستاذين . شايد دو استاذ الدار مونس مظفر و نصر پردهدار باشند . البته مشكويه در خ 5 : 243 ، 258 استاذين را به صورت جمع به جاى أساتذة به كار برده است . [ ( 3 - ) ] M : - خ 5 : 91 / 129 / 253 .