أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

203

تجارب الأمم ( فارسى )

خانهء مونس بفرستد ، و اگر محسن مرد پدرش را نگاه دارند . * هارون بن غريب گفت : اگر محسن بميرد ، زنده ماندن پدرش خطرناك است ، بر مرد پسر كشته در كشور اعتماد نشايد . ايشان آشكارا ، دسته جمعى ، به مقتدر گفتند : اگر ابن فرات و پسرش كشته نشوند اين دوستان [ 1 ] بند پيروى را يك جا پاره خواهند كرد . هارون بن غريب دنبال سخن را گرفته ، به مقتدر گفت : من آنگاه نمىتوانم مطمئن باشم كه ايشان با يكى از بنى هاشم بيعت نكنند [ 2 ] ، و اين جبران ناپذير است . آن گروه از خاقانى خواستند كه در اين راه كمك كند . او گفت : من در خونريزى همكارى نمىكنم ، من گفتم او را به خانهء سلطان نبرند ، نه اينكه او را بكشيد ! نبايد كشتن آدمى براى سپاهيان آسان شود ، و بر آن ستوده شوند ، هر گاه چنين شود كشتن نزديكان بر ايشان سبك آيد و كسان را با كوچكترين گناه بكشند . چون روز يكشنبه دوازدهم ربيع دوم خوراك براى ابن فرات آوردند ، گفت : آن را برداريد كه من روزه هستم ، چون به هنگام افطار آن را آوردند ، گفت : امشب افطار نمىخورم ، كسى كوشيد تا به او بخوراند در پاسخ گفت : من حتما فردا كشته مىشوم !

--> [ ( 1 - ) ] M : متن : خلع الاولياء الطاعة . اوليا و موالى ، نيم بردگان آزاد شده بودند كه پيوند ولاى ايشان تا پايان عمر باقى مىماند . مشكويه واژهء « اوليا » را در سراسر كتاب مانند خ 5 : 115 / 123 / 279 / 375 براى اصطلاح « موالى » سريانى اتباع روم به كار برده است و با معنى دوستان برابر نيست زيرا كه در نامهء مقتدر به ايشان در هنگامى كه پرچم دشمنى بر افراشته بودند نيز به كار رفته است . ( خ 5 : 313 ) . [ ( 2 - ) ] M : اين تهديد نشان مىدهد كه نظريهء ارثى بودن فرهء ايزدى كه به نور محمدى ترجمه شده بود ، و انتقال آن در خانواده ، با بيرون آمدن خلافت از دست امويان به دست عباسيان آرامش نيافته است ، اينك در آغاز قرن چهارم عباسيان را نيز به باز گردانيدن خلافت از ايشان به هاشميان علوى تهديد مىكند ، كه علويان از تخمهء فاطمه ( ع ) و شما از عموى پيامبر ( ص ) هستيد . اتهام ابن فرات به نقشه‌چينى براى چنين انتقال كه در خ 5 : 170 پانوشت ديده مىشود ، نيز نشان رواج اين انديشه در سدهء چهارم در ميان ايرانيان است .