أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

200

تجارب الأمم ( فارسى )

محسن را بدين كار هنگامى گمارد كه من در زندان بودم و او آزاد بود هر چه كرد خودش و همكارانش مفلح و گروهى از معتمدان سلطان ضامن هستند . هنگامى كه من كار را به دست گرفتم به نرمى با مردم رفتار مىكردم ، هر گاه كسانى در بازپرسيهاى نرم من ، به بدهى خود خستوان نمىشدند ، ايشان را به كسى كه سلطان بدين كار گمارده بود مىسپردم . مونس گفت : گويا مىخواهى كشتارهاى خود را به گردن خليفه بيندازى ! خليفه [ 1 ] گفته است : من به كشتن هيچكس جز ابن حوارى [ 2 ] دستور نداده‌ام ! پس نصر بيامد و گفت : پيامى از خليفه براى تو دارم مىشنوى و پاسخ مىگوئى . ابن فرات گفت : چيست آن ؟ گفت : تنى چند را براى گرفتن مالى كه تو تضمين كرده بودى به تو سپردم . تو مىبايستى يكى از دو كار را انجام مىدادى ، يا مالى را كه ضامن شده بودى مىآوردى ، يا ايشان را به من باز مىگردانيدى . ابن فرات گفت : مال را كه به بيت المال رسانيدم ، آن چند تن را نيز من ضمانت جانى نكرده بودم ، كه زنده بمانند ، عمرشان كه سرآمد مردند ! مونس مظفر گفت : گيرم كه تو براى هر كارت بهانه‌اى داشته باشى ، چه بهانه * براى بيرون راندن من به سوى رقه [ 3 ] داشتى ؟ كه با من همانند يك كارگزار گنهكار ، يا دشمن امير مؤمنان رفتار نمودى ! گفت : من تو را بيرون راندم ؟ گفت : پس كه مرا بيرون كرد ؟ گفت : سرور ما به من دستور داد تو را بيرون رانم ! گفت : سرور چنين دستور نداده است ! ابن فرات گفت : من دستنوشت او را كه در يادداشتى برايم فرستاده ، نگاه داشته‌ام ، زيرا او به خط خودش از نادرستىهاى پى در پى تو ، كه

--> [ ( 1 - ) ] M : چنان كه مكرر ديديم مشكويه واژهء سلطان را به جاى خليفه به كار مىبرد . ولى در اينجا چون مىخواهد كسى كه پسرش محسن را بر خلاف خواست پدر به شكنجه‌گرى واداشت نشان دهد ، او را « خليفه اطال الله بقاه » ناميده است . در جاهاى ديگر نيز چند واژهء خليفه آمده كه از گفتهء غير مؤلف كتاب است ، و يا مانند ص 295 نكوهش‌زا مىباشد . [ ( 2 - ) ] M : خ 5 : 202 . [ ( 3 - ) ] M : خ 5 : 205 . مونس بار دگر نيز در خ 5 : 220 از ابن فرات همين گله را كرده است .