أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

201

تجارب الأمم ( فارسى )

براى گشودن هر شهر هزينه‌اى سنگين به كار مىبرى و سپس با رفتار ناهنجار خود ، مردم را دوباره به بستن دروازه به روى ما وا مىدارى ، گله كرده است . گفت : اكنون يادداشت در كجاست ؟ ابن فرات گفت : در دست شماست ، در سبدى از نى بافته [ 1 ] كه روى آن به دست خود نوشته‌ام از مهمات است نگاهدارى شود ، در آن دستور مىدهد تو را به رقه بيرون كنند و تا هنگام رفتن نگهبانى نيز بر تو بنهند . خاقانى دستور داد سبد را بياورند كه مهر ابن فرات بر آن بود ، و يادداشت را با هر آنچه ابن فرات گفته بود ، به خط مقتدر يافتند و مونس همانگاه آن را برداشته پيش مقتدر رفته ، نامه را به وى نشان داد . مقتدر از ابن فرات خشمگين شده ، به هارون دستور داد او را با شلاق بزند [ 2 ] . هارون آمد و پنج شلاق در ميان همكاران [ 3 ] بر ابن فرات زده گفت : به دارائى خود خستوان شو ! او دستنوشتى به بيست هزار دينار نوشته گفت : اين دارائى من است . پس محسن را بيرون آورده * تا دم مرگ كتك زدند ، ولى او به هيچ چيز خستوان نشد . هارون به نزد مقتدر رفته از بازپرسى ابن فرات و پسرش كناره‌جوئى كرده گفت : اينان تن به مرگ داده به هيچ چيز تن در نمىدهند . او دستور داد آنان را به نازوك بسپارد تا سخت شكنجه شوند . نازوك آنقدر محسن را شكنجه نمود تا تن او كرم [ 4 ] زد و ديگر جاى شكنجه نداشت ، ابو الحسن بن فرات را سه بار با طناب بزد ولى او به يك درم نيز خستوان نيامد . مقتدر بالله از ابو القاسم خاقانى گله كرد كه آنچه از دارائى ابن فرات و پسرش تعهد نمودى [ 5 ] چيزى دستگير ما نشده است ! وى در پاسخ گفت :

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : امرت بحفظها فى السفط الخيزران . . . [ ( 2 - ) ] M : يكى از نمونه‌هاى بازى خليفگان است با ملت‌هاى زير دست خود ، ايرانيان ، سريانيان و تركان كه ايشان را به جان يك ديگر مىانداختند تا به سادگى بر ايشان حكومت كنند . شايد همين افشاگرى نيز يكى از انگيزه‌هاى كشتن ابن فرات باشد . [ ( 3 - ) ] M . متن : ضرب ابن الفرات بين الهنبازين خمس درر . . . [ ( 4 - ) ] M . متن : تدود بدنه . . . [ ( 5 - ) ] M : شايد : 5 : 221 . ابن اثير : خاقانى دو مليون دينار تعهد كرده بود .