أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

197

تجارب الأمم ( فارسى )

گزارش داد . نصر نيز به مقتدر گفت . او براى نازوك دستور فرستاد كه سوار شده بدانجا رود و محسن را دستگير كند . * نازوك سوار شده فورا بدانجا رفته محسن را دستگير كرد . از نقاره كه در همان نيمهء شب به صدا درآمد ، مردم بغداد ترسيده ، پنداشتند قرمطيان به بغداد آمده‌اند . محسن را به « دار الوزاره » در مخرم بردند و به ابن بعدشر سپردند كه او كتكى سير و شكنجه‌اى بسيار به او داد و دستنوشت او را به مبلغ سه ميليون دينار بگرفت . پس هارون بن غريب به « دار المخرم » آمده از محسن بازپرسى نمود و نويد گرفت كه جاى سپرده‌ها را به ياد آورده بگويد . دو روز پشت هم شكنجهء بسيار ديد ولى يك درم را نپذيرفته گفت : جانم و دارائيم را با هم نمىدهم ! پس هارون بن غريب همراه با شفيع لؤلؤى آمدند و از محسن در برابر دبيران و ابن بعدشر بازپرسى كرده به وى گفتند ، گو اينكه نمىتوانى پولى را كه دستنوشت داده‌اى بپردازى ، ولى آيا يكصد هزار دينار نيز نمىتوانى بدهى ؟ گفت : آرى ، اگر به من مهلت بدهيد و شكنجه نكنيد مىتوانم . گفتند ما به تو مهلت مىدهيم . يكصد هزار دينار را بنويس ! او نوشت كه در مدت سى روز يكصد هزار دينار را خواهد پرداخت ، چون هارون بن غريب آن را خواند گفت : گويا اميدوارى سى روز ديگر زنده بمانى ! محسن كرنش كرده گفت : * هر چه امير گويد خواهم كرد . گفت : بنويس در مدت هفت روز خواهم پرداخت . گفت بدهيد بنويسم ! چون ورقه را بگرفت ، آن را جويد و خورد و گفت : ديگر نمىنويسم . او را به غل و زنجير كشيده ، جبهء پشمين [ 1 ] پوشانيده ، با چماق [ 2 ] بر سرش كوبيدند كه همان نوشتهء پيشين را بنويسد ولى او ننوشت . پس او را به زندان باز گردانيده ، گوناگون شكنجه‌ها دادند ولى او يك درم نيز نپرداخت .

--> [ ( 1 - ) ] M : وسيله‌اى براى شكنجه . ن . ك : خ 5 : 388 مانند بايباف در خ 5 : 287 . [ ( 2 - ) ] M . متن : ضرب على رأسه بالدبابيس . . . كه جمع دبوس است .