أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

196

تجارب الأمم ( فارسى )

مقتدر بالله برد . پيشامدى ناگوار كه محسن را گرفتار كرد تا مصادرت و كشته شد : محسن نزد مادر زن خود حنزابه پنهان شده بود ، كه مادر فضل بن جعفر بن فرات [ 1 ] نيز بود . او هر بامدادان محسن را با پوشاك زنانه به گورستان مىبرد و شبانگاه او را به يك خانهء مورد اطمينان مىآورد . يكى از روزها كه او را مانند همه روزه با پوشاك زنانه ، به گورستان قريش [ 2 ] برده بود ، هنگام بازگشت شبانه ، به سبب دورى از محلهء كرخ ، زنى كه همراه ايشان بود ، آنان را به خانهء يك زن برد كه خود به وى اطمينان داشت ، و يك سال از مرگ شوى او گذشته ، مردى در خانه نداشت . حنزابه كه محسن * و آن زنان را بدانجا برد ، به بانوى خانه‌دار گفت : زنى هنوز شوهر ناكرده همراه ما است كه از عزادارى بازگشته و دلتنگ است ، اگر يك اطاق جدا در گوشه‌اى به دو واگذارى بهتر باشد ، او نيز چنين كرده ، محسن را بدانجا برد . در را بستند و زنان با محسن نشستند . يك كنيزك سياه چراغى آورده در ايوان نهاد ، حنزابه مقدارى شكر و سويق براى محسن برد و او روپوش را از خود برداشت ، چشم كنيزك ناخواسته بر محسن اوفتاد و دانست كه مرد است و رفته به بانوى خود گفت . چون شب فرا رسيد بانو به آن اطاق سركشى نموده ، محسن را ديد ، و اين از بخت بد محسن بوده كه فرهء ايزدى را از او دور كرد ، زيرا آن زن همسر محمد بن نصر وكيل على بن عيسى بود كه محسن او را به ديوان خود خوانده بود و چون بدانجا شد و شكنجه‌ها كه محسن به مردم مىداد به چشم ديد ، از ترس ، به مرگ ناگهانى دچار شد و هنوز محسن با او سخن نگفته بود كه درگذشت . زن همانگاه به دار السلطان بنزد نصر پرده‌دار شده به دو

--> [ ( 1 - ) ] M : اين مرد كه نامش با خطبهء شقشقيه نيز پيوندى دارد ، آخرين وزير مقتدر خواهد بود پانوشت ( خ 5 : 367 ) . و نام مادرش در كامل بن اثير « حزانه » است . [ ( 2 - ) ] M . متن : مقابر قريش : اين محل اكنون گنبد و بارگاه دو امام ( ع ) هفتم و نهم شيعه در كاظمين است .