أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
175
تجارب الأمم ( فارسى )
تو است و نمىخواهم تو را تهى دست كنم . ابو الهيجاء سوگند ياد نمود كه آن را پس نخواهد گرفت ، پس در ميان طالبيان [ فرزندان على بن ابى طالب ] و صدقهء بينوايان پخش شد . « شفيع لؤلؤى » [ ميزبانش ] نيز دو هزار دينار آورد كه نپذيرفته گفت : ميهمانى و كمك در مصادره هر دو را بر گردهء تو نگذارم . ولى از هارون بن غريب و نصر پردهدار و « شفيع مقتدرى » آن را پذيرفت . چون على بن عيسى بيشتر مبلغ مجازات شده را بپرداخت ، ابن فرات به مقتدر گفت : ماندن على بن عيسى در خانهء شفيع زيانبخش است . چرند گوئى مردم بسيار شده و باز آوردن او به دار السلطان نيز بر ژاژخائى مىافزايد . اجازه دهيد او را به مكه تبعيد كنم . مقتدر اجازت داد و ابن فرات هفت هزار درم پول بسنده براى هزينهء راه ، به او داد و او بدانجا روانه شد [ 1 ] سپس ابن فرات دستور نامه فرستاد تا او را از مكه به صنعاى يمن * تبعيد كردند . سپس ابن فرات از كارمندان على بن عيسى و كارگزاران و دبيرانش دارائى فراوان با شكنجه بيرون كشيد . دست پسرش [ 2 ] را در آن باز گذارد و مردم آن را بر خلاف رفتار و خوى نيكوى پيشين وى شمردند . ابو على ابن مقله نيز يادداشتى براى ابو عبد الله محمد بن اسماعيل بن زنجى نوشت ، كه دوستى ديرين با وى داشت و شعرهائى براى او سروده بود ، كه چون من آنها را نپسنديدم نمىآورم . يادداشتى نيز براى ابن فرات در لاى آن نهاده ، خواهان رسانيدن آن شده بود ، و در آن از خدمتهاى ديرين خود ياد نموده ، خواستار مهربانى و نوازش
--> [ ( 1 - ) ] نگارندهء تكمله مىافزايد : پس شتربانى را به مزد گرفته هزينه داد ، تا او دوست خود ابن كوثانى را همراه وى بفرستد . در اين راه ابن كوثانى خواست على [ بن عيسى ] را بكشد ، چون اين انديشهء او به مردم مكه رسيد خواستند ابن كوثانى را بكشند ، كه على جلوگيرى كرد و او را رها نمود . [ ( 2 - ) ] محسن پسر ابن فرات شكنجهگر خ 5 : 185 - 187 ، 198 كه مشكويه از « تاريخ » ثابت بن سنان اعتراض مردم بر ابن فرات را دربارهء اين پسرش ياد مىكند خ 5 : 183 .