أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

173

تجارب الأمم ( فارسى )

سپس نامه‌اى به مقتدر نوشته براى على بن عيسى ميانجىگرى كرده گفت : از هنگامى كه شكنجهء او را شنيدم چنان اندوهگين شدم كه خوراك نمىتوانم خورد ، زيرا كه او از پير دبيران است ، به امير مؤمنان خدمت كرده * ، به خانه‌اش پناهنده است . هر انسان گناه مىكند ، گذشت شايستهء امير مؤمنان است . سپس خواهش نمود كه زنجير و جبه پشمين را از او دور كنند . مقتدر پاسخ داد كه على بن عيسى شايستهء شكنجه‌اى چند بار بدتر از اين است و رفتار محسن بسيار بجا بوده است ، ولى ميانجىگرى را نيز پذيرفته دستور داد زنجير و جبهء پشمين از او دور كردند . سپس على بن عيسى را به ابن فرات سپرد تا پيش پرداخت مصادره را از وى بستاند . ابن فرات گفت : خوش ندارم در خانهء من باشد ، اين مرد پير است ، مبادا بيمار شود و بيچارگى او به من نسبت داده شود ، از امير مؤمنان مىخواهم تا او را به شفيع بسپرد . چون به مقتدر گفتند ، گفت : من او را به تو مىسپارم چون تو وزير هستى تو مواظب جانش باش و او را به محسن مسپار ! در باقى هر چه مىدانى بكن ! ابن فرات شفيع را فرستاده او را بياورد . يك بار نيز ابن فرات ، بر على بن عيسى دربارهء وقف شده‌هائى پرخاش نمود ، كه امير مؤمنان دستور داده بود به دو باز گردانند ، زيرا درآمد آن هزينهء كارهائى مىشود كه خشنودى خدا در آن است ، پاره‌اى نيز به فرزندان و غلامان دربار مىرسد ، كار تو نه از ديدگاه دين و نه مردانگى شايسته نبوده است . على بن عيسى به پوزش پرداخت كه زياده‌روى نموده و بخشايش خواست . محسن كه در آنجا بود * به پرخاش او بر اين رفتار آغازيد ، على بن عيسى پاسخى را كه به پدرش داده بود با اندكى افزايش به او داد [ 1 ] . او در ميان سخنان گفت : به خدا سوگند انگشت نمايت [ 2 ] مىكنم . اين سخن محسن سر صدا برانگيز شد ، كه پدرش را نيز خوش نيامده بر او پرخاش نمود و پاسخى تند دريافت كرد ، پدر به آرام كردن او پرداخت .

--> [ ( 1 - ) ] در « وزراء : 303 » گويد : محسن خود را به ميان انداخته ، بر سرزنش على بن عيسى افزود و گفت . . . [ ( 2 - ) ] M . متن : و الله استجليك .