أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
165
تجارب الأمم ( فارسى )
محسن اصرار كرد تا مقتدر به گونهاى دستور داد كه ابو الحسن نافرمانى نتوانست كرد و او را تحويل داد . محسن حامد را به خانهء خود برده خواستار مال شد و او را رنج داد ، ولى حامد ايستادگى كرد كه چيز برايم نمانده است ! محسن دستور داد پنجاه تو سرى بر او زدند ، تا مانند بيهوش بيفتاد ، او باز * مىزد تا دوباره به زبان آمده گفت : از من چه مىخواهى ؟ گفت : دارائى تو را . گفت : چيزى جز ديه خودم نمانده است ! گفت : يك وكالتنامه براى ابن مكرم بنويس ! ( احمد بن كامل [ 1 ] دادرس نيز حاضر بود ) و به وى وكالت ده كه آن را بفروشد . حامد آن را نوشت و گواهان گواهى بر آن نوشتند . رفتار محسن پس از آن با او بسيار اهانت آميز و ذلت بار و مسخره بود . سپس او را به يك خادم سپرد ، تا با پنج سوار و ده پياده ، به واسط ببرند ، تا ديهها و املاك خود را بفروشد . در بغداد چنين شهرت يافت كه حامد ، در شب پيش از رفتن به واسط تخم مرغ خواسته به دو دادهاند و براى افطار ده تخم را خاگينه [ 2 ] كرده و خادم محسن در آن زهر مىريزد ، كه پس از خوردن فرياد كشيده ، اسهال گرفته است ، خادم او را با همان بيمارى به محمد بن على بزوفرى سپرده و در خانهء او در واسط فرود آورده و خود بازگشته است . حامد بيش از يكصد بار به سر قدم رفت و خوراكى جز « كاچى جو » [ 3 ] نخورد . بزوفرى از ترس تهمت ، دادرس واسط و گواهانى را بخواند و گواهينامهاى نوشت كه : « حامد با بيمارى اسهال سخت كه در راه بغداد گرفته بود ، به واسط رسيده ، به بزوفرى سپرده شد . اگر او بدين بيمارى اسهال بميرد مرگ * او طبيعى بوده ، بزوفرى در آن دستى ندارد » . نامه را به حامد نشان داد و او به ظاهر با اين گواهينامهها هماهنگى نشان داد ، ولى همين كه دادرس و گواهان آمدند ، حامد به ايشان گفت : ابن فرات كافر فاجر رافضى [ 4 ] آشكار ، با من پيمان بست و سوگند بيعت و طلاق ياد نمود كه
--> [ ( 1 - ) ] M : ابو بكر احمد ( 260 - 350 ه ) استاد مشكويه و شاگرد طبرى م 310 است ( خ 6 : 243 ) . [ ( 2 - ) ] M : متن و تحسى منه وقت افطاره عشر بيضات . . . [ ( 3 - ) ] M . متن : « و لم يتغد الا بسويق السلت . » نيز ن . ك : خاندان نوبختى . ص 100 . [ ( 4 - ) ] M : در خ 5 : 170 پانوشت نيز اين نسبت به ابن فرات داده شده است .