أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
158
تجارب الأمم ( فارسى )
پس محسن ، فضل ، حسين ، حسن فرزندان ابو الحسن بن فرات و زنان و پيشتر دبيران ايشان پنهان شدند ، و در خانهء ابن فرات از دبيران كه هر روز بودند جز ابو القاسم ابن [ 1 ] زنجى كسى نماند ، ولى دوران خوشبختى حامد سر آمده [ 2 ] بود . او در پوشاك ترسايان همراه نوكرش مونس به دار السلطان رفته به اطاق پردهداران كه نصر در آنجا بود درآمد . فارس بن رنداق براى او اجازت خواسته گفت : حامد بن عباس پشت در اجازت مىخواهد كه به نزد استاد آيد . نصر گفت : بگو بيايد . چون حامد به درون آمد ، پيش از نشستن ، نصر به او گفت : به كجا آمدى ؟ حامد گفت : بنابر نوشتهء تو آمدم . نصر گفت : من به تو نوشتم كه بدينجا بيائى ؟ او كه هنوز از جا برنخاسته بود ، چنين پوزش خواست ، كه مورد خشم خليفه است . نصر از مفلح خواست كه بيايد . او عهدهدار گرفتن اجازه از مقتدر هنگامى كه در حرم است [ 3 ] مىبود . مفلح آمد و نصر دربارهء حامد با وى سخن گفت : كه او اكنون شايستهء دلسوزى است ، كسى مانند تو بايد با او خوشرفتارى كند و از كارهاى گذشتهء او انتقامجوئى نكند . حامد به مفلح گفت : به سرور من امير مؤمنان * از گفتهء من بگو : من خشنودم كه در خانهء امير مؤمنان زندانى باشم چنان كه على بن عيسى بود ، و وزير و محسن و دبيران در پيشگاه دادرسان و فقيهان و سرداران از من بازپرسى كنند ، اگر بدهى بر من ثابت شد بپردازم ، به شرط آنكه بتوانم از خود دفاع نمايم و جانم در امان باشد . مرا به دست محسن نسپرند ، كه همان شكنجهها به من پير دهد ، كه من به دستور امير مؤمنان به او كه جوان بود دادم . من سالخورده و فرتوتم ، اندكى شكنجه مرا مىكشد . مفلح نويد همراهى داده ، به نزد مقتدر رفته ، سخنانى عكس آنچه نويد
--> [ ( 1 - ) ] M : او دبيرى است نزديك به ابن فرات كه خود و پدرش و بازيار در حضور حامد بن عباس وزير بوده و داستانهائى دربارهء حلاج و آن مجلس نقل كردهاند ( خ 5 : 155 - تا 161 ) در كتاب وزراء نيز از او نقل شده است ( 5 : 185 پانوشت ) مشكويه باز هم از وى نقلها آورده است . شايد او برادر ابو عبد الله زنجى ، خ 5 : 67 باشد . [ ( 2 - ) ] وزراء : 36 . [ ( 3 - ) ] M : مفلح زنگى خواجهء حرمسرا و دشمن حامد ( خ 5 : 168 ) است .