أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
152
تجارب الأمم ( فارسى )
گرم بود ، پس دستور داد سقف بوريايى را برداشتند تا آفتاب بر من تابيد و بوريا را از زير پايم كشيدند و در اطاقها را بستند . مرا به غل و زنجيرى سنگين بسته ، جبهء پشمين آغشته در آب « اكارع [ 1 ] » بر تن من پوشانيده در آفتاب گذارد و رفت و در اطاق را قفل زد و من تا دم مرگ رسيدم . چون نزديك به چهار ساعت گذشت صداى غلامانى را شنيدم كه از كوچهء پشت اطاقى كه من در آن زندانى بودم ، مىگذشتند . نگهبانان به من گفتند : اين كه مىرود بدر خادم حرمى است كه بر كشيدهء تو است ، من براى پناهنده شدن به او فرياد كشيدم : اى ابو الخير ! تو را به خدا به فرياد من برس ! دست تو به سروران مىرسد و من بر تو حق دارم ، تو حال مرا مىبينى كه مرگ براى من بهتر از اين حالت است ، وضع مرا به ايشان بازگو و خدمتهاى مرا ، براى استوار داشتن دولت ايشان ، در روزگارى كه مردم به ايشان پشت كرده بودند [ 2 ] ياد كن ، گشودن * شهرهاى ياغى شده ، باز گردانيدن بستانكارىهاى سوخت شده را بيان كن ! اگر كيفر گناه من كشتن است ، براى من به از اين زندگى است . [ بدر حرمى ] رفت و دل ايشان را نرم كرد و چيزى نگذشت ، تا زنجيرها باز شد . سپس به من اجازت گرمابه رفتن و زدودن مو و تغيير پوشاك داده ، مرا به زيدان [ قهرمانه ] سپرده ، به زندگيم گشايشى دادند . [ بدر حرمى ] اين مژدهها را داد و پس از اندكى همه انجام گرفت ، او مىگفت : به تو نويد دادهاند كه ديگر شكنجه نخواهى ديد .
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : جبة نقعت فى ماء الاكارع . . . در پانوشت ص 150 : دهن الاكارع ديده مىشود ، آب يا روغن كله پاچه است كه پارچهء پشمين را بدان آغشته مىكرده ، براى شكنجه بر تن متهم مىپوشاندند و در آفتاب مىانداختند ، تا اقرار كند - ( خ 5 : 198 ، 230 . و در خ 5 : 287 پيراهن بايباف ديده مىشود . براى شكنجه - 5 : 388 . [ ( 2 - ) ] M : شايد كودتاى سنيان به دست ابن معتز را خواهد كه در خ 5 : 61 - 66 ديده مىشود . ابن ثوابه كه ابن فرات را زير شكنجه نهاد سنى و خويشاوند محمد بن عبدون بازرس كابينهء كودتاى ابن معتز است ( خ 5 : 62 ) . ابن عبدون با ميانجىگرى ابن فرات بخشوده شد ( خ 5 : 65 ) ولى او دوباره با سوسن بر ضد ابن فرات توطئه كرد و همراه او كشته شد ( خ 5 : 71 ) و ابن ثوابه ، انتقام او را مىگيرد ( پانوشت 2 ص 149 ) .