أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
150
تجارب الأمم ( فارسى )
من به طلاق سوگند خوردهام كه تو با دست خود آن را بنويسى ، من بناچار نوشتم
--> [ = ] پاشيده ديدم و گفتم : گويا هنگام بيرون شدن من ، براى تو قلم دوات مىآورند ! گفت از كجا ؟ . در حالى كه ده و اند تن نگهبان من هستند ! من دستور دادم ، جا نماز ، بوريا ، و روپوش را از او گرفتند و اطاق را خالى كردند و بر او سخت گرفتند . پس شنيدم مىگفت : « من امروز زندانى شدهام خدايا مرا به سوى خود ببر ! » . بار ديگر كه بر سر او رفتم ديدم در جاى خود ادرار كرده و از سنگينى آهن به گونهاى بسيار بد در آمده است . دستور دادم او را باز كردند ولى از بوى گند كه خانه را فرا گرفته بود ، نتوانستم بازپرسى كنم و گفتم : امروز جاى بازپرسى نيست ، چند روز ديگر باز مىگردم و براى انجام كارى رفتم . چون فردا باز آمدم دستنوشتهء سه ميليون دينار بدهى از وى بگرفتم . سه روز پس از آن باز گشتم و جبهاى پشمين و غل و زنجير با انارك آهنين و سيخكى كه نمىگذارد زندانى سر خود را به پشت باز گرداند ، و يك غل ديگر ، بىانارك ، همراه آوردم و دستور دادم دو جبه روى هم بر او بپوشانند و با غل بىانارك او را زنجير كنند كه ترسيدم انارك او را بكشد و مرگ او مرگ بيت المال ويژه است ، پس يكى از دو جبه را نيز از او دور كردم ، او گفت : اى ابو هيثم ، كدام وزير را تاكنون جبهء پشمين پوشانيده بودند ؟ گفتم دوست تو اسماعيل بن بلبل . من خواستم از « دهن الاكارع » و بلائى كه با آن بر سر ابو الصقر آورده بود ياد كنم ، گفت هيچ مگو ! و خود به سوى « سندان » آمد . نسيم برخاست تا او را ببندد . ابن فرات گفت : اى نسيم ! اين نخستين بار نيست كه به روى من مىايستى ! من از نسيم پرسيدم : بار ديگر كدام بوده است ؟ گفت : من سرورى را از او برگرفتم ، شمشير و كشتى را از كمرش باز گرفتم ، روزى كه دستگير شد قباى وزيرى را از تن او در آوردم و او را به سوى « سندان » كشانيدم . پس او را كشيد و او فرياد مىزد : بكشيد مرا ! اى ام موسا مرا بكش ! اين پاداش خدمت من به شما است ! ام موسا گفت : اى فاجر ! براى ما ثابت شد كه تو مىخواستى خلافت را از خاندان عباسى به خاندان على بن ابى طالب برگردانى ! ابن فرات سر را بر سندان نهاده فرياد مىكشيد . من چنين چيزها نديده بودم و به گريه افتاده مىگفت : بچههايم ! بچههايم ! من گفتم : اى ابو الحسن ، گريهء كنيزكان ! و نعرهء شيران ؟ نبايد چنين باشى ، و رفتم ! . براى ابو هيثم بن ثوابه و بدرفتارىهاى وى ن . ك به معجم الادباء 1 : 298 / 1 : 238 . او در زندان كوفه به سال 303 درگذشت . صله . عريب : 59 / 6835 . M : توجه شود كه مرگ ابن ثوابهء پدر در 303 ه . با رفتن پسر او به زندان ابن فرات در 311 ه ناسازگارى ندارد . جبهء پشمين نيز وسيلهاى براى شكنجه بوده است كه در « تاريخ بيهقى » چ دكتر فياض . ص 427 - 428 از آن ياد شده است . براى انواع شكنجه ، ن . ك ، پانوشت خ 5 : 388 .