أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
149
تجارب الأمم ( فارسى )
سرازير مىآمد ، دستگير و نزد زيدان قهرمانه در همان اطاق زندانى شد كه ابن فرات در آنجا زندانى * بود و او را براى وزير شدن بيرون آورده بودند . ابو محمد على بن هشام گويد : من با پدرم نزد ابو الحسن بن فرات در دوران دومين وزيرى او بوديم كه شنيدم مىگفت [ 1 ] : ابو هيثم عباس بن محمد بن ثوابهء انبارى به زندان من در خانهء مقتدر بالله درآمد و از من خواست تا دستنوشتهء خود را به بدهكارى سيزده ميليون دينار بنويسم ، من گفتم : اين مبلغ پول سلطان در همهء دوران حكومت من بر دست من نگذشته است ، پس چگونه از من خواسته مىشود ؟ [ 2 ] گفت :
--> [ = ] مىآمد و سى پر خوانده مىشد ، و شش ماه ميانگين آنها همواره 29 فرض مىشد و سى كم خوانده مىشد . بايد ياد آور شد كه قانون « نوروز و سى روز معلا ابن خنيس » تا قرن پنجم هجرى به نام « القول بالعدد » فتواى بيشتر علماى شيعه و از جمله شيخ مفيد م 413 ه . در تعيين روزهاى ماه رمضان مىبود ، و از هنگامى كه شيخ مفيد ، فتواى خود را به « القول بالرؤية » تغيير داد و دربارهء اين تغيير فتواى خود كتابى نگاشت ، فتواى دوم نزد شيعيان عموميت يافت ، كه مدرك آن حديث « صم للرؤية و افطر للرؤية با ديدن ماه روزه را آغاز كن و با ديدن ماه بعد افطار كن ! و عيد فطر بگير ! » مىباشد . ( ن . ك : ذريعه ، ج 5 : 176 / 235 - 238 و 10 : 177 / 178 / 185 و 11 : 209 ، 18 : 340 و 24 : 176 ) . [ ( 1 - ) ] وزراء : 105 - 103 / / M : شايد ، على پسر ابو القاسم هشام بن عبد الله ( خ 5 : 82 و 354 ) باشد . [ ( 2 - ) ] براى اين داستان ، ن . ك : كتاب العيون : عباس بن محمد ( ابو هيثم بن ثوابه ) گويد : چون من بر ابن فرات به زندان او در آمدم ، از جا جسته به سوى من مىخزيد . چون از دارائى او را بازپرسى كردم سرپيچى كرد ، من دستور دادم به زنجيرش كشيدند . گفت : از شگفتيهاى زندگيست كه تو مرا به زنجير بكشى ! من كه از پيشينهء زندگى خانوادگى او آگاه بودم گفتم : هنگامى كه برادرت خواست همسرى از خاندان ما بگيرد ، مردم در شگفت شدند ، او گفت : گويا خون ابن عبدون [ خ 5 : 70 ، 84 ] را از من مىخواهى ! گفتم : اى نادان مىخواهى خويشاوندى مرا با ابن عبدون به شنوندگان نشان دهى ؟ ! پس دستور دادم دو گوش وى را پيش رويشان كشيدند . او به من نگاه كرده گفت : سلام مرا به وزير رسانيده بگوييد : امسال براى وزيران سالى بد شگون است ! كدام وزير تا كنون زنجير شده كه مرا به زنجير مىكشيد ؟ گفتم : دوست تو كه نام تو و برادرت را دارد ، اسماعيل بن بلبل . پس خاموش ماند و من از پيش او بيرون شدم . [ ثوابه ] گويد : چون بار ديگر بدانجا شدم آثار مداد بر جا نماز