أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
139
تجارب الأمم ( فارسى )
را به ايشان بخوراند و به هر يك پوشاكى بپوشاند و به هر يك هفت درم يا سه درم ( ترديد از ابو القاسم بن زنجى است ) بدهد ، اين كار او ارزش يك حج خواهد داشت . [ ابو القاسم بن زنجى ] مىگفت : اين نوشته را پدرم در آن نشست مىخواند چون اين بخش را خواند ، ابو عمر دادرس رو به حلاج كرده گفت : اين را از كجا آوردى ؟ حلاج گفت : از كتاب « الاخلاص » نگارش حسن بصرى . ابو عمر گفت : « اى خونت به هدر ! دروغ گفتى ! » مادر مكه اين كتاب را شنيديم و چنين چيزى در آن نيست . پس همين كه ابو عمر گفت : « اى خونت به هدر ! » حامد رهايش نكرده * پى در پى مىگفت : آنچه را گفتى بنويس ! تا ناچار شد حكم هدر بودن خون او را بنويسد . پس از او ديگر حاضران آن نشست نيز نوشتند . چون حلاج چنين ديد گفت : ريختن خون من حرام است ، شما حق نداريد سخنان مرا آن گونه تفسير كنيد كه خون من روا شود . باور من اسلام و مذهب من سنت است ، نگارشهاى من در دست وراقان [ 1 ] پخش است . الله الله در خون من دقت كنيد [ 2 ] او اين جمله را پى در پى مىگفت ولى دادرسان به نوشتن حكم مشغول بودند . صورت حكم با دستينهها پايان يافت و حامد آن را براى مقتدر فرستاد . پاسخ چنين بيرون آمد : اگر حكم دادرسان چنانست كه نوشتهاى ، پس او را به كلانترى [ 3 ] بفرست و هزار تازيانه بزن ، اگر نمرد دستور بده دستها و پاهايش را ببرند . سپس سرش را ببر و بر نيزه بزن و كالبدش را بسوزان ! حامد فرمانده پليس محمد بن عبد الصمد را خواسته ، يادداشت مقتدر را برايش خوانده دستور داد حلاج را تحويل
--> [ ( 1 - ) ] M : وراق به كسى گفته مىشد كه كتابى را از نگارندهاش در برابر يك حق تأليف مىخريد و به نسخه بردارانى كه در اختيار خود داشت مىداد ، تا در برابر دستمزدى ، به اندازهء لازم نسخه بردارى كنند و او نسخهها را به خريداران مىفروخت . كار وراقى آن روز مانند ناشران امروز بوده است . [ ( 2 - ) ] M . متن : الله الله فى دمى و لم يزل يردد هذا . . . [ ( 3 - ) ] M . متن : مجلس الشرطة .