أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

134

تجارب الأمم ( فارسى )

به حامد بن عباس گزارش رسيد كه حلاج گروهى از خدمتگزاران و پرده‌داران و غلامان نصر پرده‌دار و كارمندانش را فريب داده ، كه مرده را زنده كند و جنيان او را خدمتگزارند . هر چه بخواهد برايش مىآورند و او هر چه بخواهد مانند معجزه‌هاى پيامبران انجام مىدهد . برخى گفتند كه نصر پرده‌دار نيز به دو گرويده است . برخى دربارهء « سمرى » [ 1 ] و دبيرانى ديگر و يك مرد هاشمى گفتند : كه رسول حلاج است و حلاج خدا است [ 2 ] ( كه دور باد خدا از سخنان گمراهان ) . حامد همه ايشان را دستگير كرده بازپرسى نمود تا ايشان خستوان شدند كه مردم را به او مىخوانند و ايشان باور دارند كه او خداوند است و مردگان را زنده مىكند ، ايشان را با حلاج رو به رو كردند * ولى او انكار كرد و ايشان را دروغ‌گو خوانده گفت : من به خدا پناه مىبرم از چنين سخن كه دعوى خدائى يا پيامبرى كنم ، من مردى بندهء خدا هستم ، نماز و روزه بسيار دارم و كار نيكو كنم و بيش از اين ! چيزى نيستم . حامد بن عباس ابو عمر دادرس و ابو جعفر بن بهلول دادرس و گروهى از فقيهان و شاهدان [ 3 ] بنام را بخواند و دربارهء وى استفتا نمود ، ايشان گفتند : ما حكم مرگ كسى

--> [ ( 1 - ) ] M : آيا با محمد بن على سمرى خلانى ( م 329 ) باب چهارم امام زمان ( ع ) پيوندى دارد ؟ [ ( 2 - ) ] M : در پانوشت خ 98 ص 85 - 84 گفتم : كه نسبت ادعاى خدائى به حلاج مانند هر گنوسيست ديگر تنها از كسانى است كه عينك توحيد عددى بر چشم دارند و خدا را فردى قابل اشارهء حسى دانند كه قوىترين ، بصيرترين ، عليم‌ترين و . . . ترين تران است ، وقتى پائين است در بالا نيست . توحيد حلاج و گنوسيستهاى ديگر اشراقى است . اينان به خداى عرش‌نشين معتقد نيستند تا در كسى حلول كند يا نكند ! خداى اشراقيان همه جا هست و هيچ جاى بخصوصى نيست . در هر انسان جزء الهى هست كه قوهء ناطقه ، دراكهء او است ، پس امرى نسبى است . هر كس عالم‌تر است به خدائى نزديكتر است ، بر هر انسان واجب است با دو بال « ارتياض و تعليم » جزء الهى خود را گسترش دهد تا به مقام قرب رسد . [ ( 3 - ) ] M . متن : الشهود : قشرى از مردم كه به عدالت و راستگوئى شهرت داشته براى شهادت به دادگاهها فراخوانده مىشدند . مانند گواهان ، نزد مانويان - خ 6 : 390 .