أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

119

تجارب الأمم ( فارسى )

شده كينهء ابن مقله را از اين هنگام در دل بگرفت [ 1 ] . در اين نشست ، على بن عيسى ، با ابن فرات از پايگاه استدلال نرم گفتگو مىنمود و تند نمىرفت . حامد ابلهانه ناسزا مىگفت . ابن حوارى ، به ابن فرات نشان مىداد كه ميان او و حامد بىطرف است ، ولى در سخن بر ابن فرات يورش مىبرد . چون مقتدر ناسزاگوئى حامد را به ابن فرات شنيد و از دست درازى او به ريش وى آگاه شد ، خادم را فرستاد تا ابن فرات را از آن نشست به زندان باز گردانيدند . پس على بن عيسى و ابن حوارى به حامد گفتند : تو با رفتارى كه با ابن فرات كردى ما را بيچاره كردى ! حسين بن احمد مادرائى پس از رو به رو شدن با ابن فرات به وى گفت [ 2 ] اگر كار به مصادرهء تو انجاميد [ 3 ] من پنجاه هزار دينار از مجازات را به گردن مىگيرم . چون از نشست بيرون شدند ، نصر پرده‌دار و على بن عيسى و ابن حوارى به وى گفتند : تو آمدى تا با ابن فرات بستيزى ، ولى به وى كمك مالى و همكارى نمودى . [ مادرائى ] پاسخ داد : چون مرا به نزد او آورديد ، يكى از شما به من گفت : « ببين با كى سخن مىگوئى ! » ، ديگرى گفت : « جلو پايت را نگاه كن ! » ، ديگرى گفت : « تو را به خدا خود را به پا ! » . من نيز پس از شنيدن سخن او سخنى به از آنچه گفتم به يادم نيامد ! از كارهاى خوشمزه‌اى كه ابن فرات در سومين وزيرى خود انجام داد آنكه على پسر حسين بن احمد مادرائى ياد شده را كه بزرگترين فرزندان او بود دستگير كرده دستنوشت او را به مبلغ بيست و پنجهزار دينار كه بدهى مالياتى به دولت داشت از وى بگرفت ولى پولى از او نگرفت ، بلكه او را در زندان نگاه داشت تا پدرش از شام بيامد . ابن فرات ، پنجاه هزار دينار را كه مادرائى در نشست بازپرسى داوطلب پرداخت آن به جاى وى شده بود به ياد آورده گفت : تو مىتوانستى آن كار را بكنى يا نكنى ، تو تنها يك نويد دادى ، اينك اين دستنوشت پسر تو است كه بدهكارى خود را پيش از

--> [ ( 1 - ) ] وزراء : 97 - 96 . [ ( 2 - ) ] وزراء : 96 . [ ( 3 - ) ] M : ن . ك : خ 5 : 165 - 172 .