أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

67

تجارب الأمم ( فارسى )

مبادا شيراز را از وى بگيرد ، برادر خود را با بخشى از سپاه براى نگهبانى به شيراز فرستاد و خود با يك راهنما از راه ميان بر ، به سوى بيضا آمد ، تا جلو حسين بن حمدان را بگيرد ، راهنما ايشان را از يك راه پياده رو تنگ برد كه جاى سپاه را نداشت ، رنجها برد و بسيارى از مردان و چهارپايان او نابود شدند . او راهنما را كشت و به راه همگانى برگشت تا به « خوابذان » رسيد كه مونس بدان رسيده بود . چون ليث سپاه مونس را ديد ، پنداشت سپاه برادرش مىباشد كه به شيراز گسيل داده . يارانش به تكبير گفتن پرداختند و مونس بيرون آمده بر او بتاخت و او را دستگير كرد . چون ليث اسير شد ياران به مونس پيشنهاد كردند كه سبكرى را نيز دستگير كند ، او نپذيرفت ، پس چون ياران پيگيرى كردند ، به ظاهر پذيرفته گفت فردا كه بنزد ما مىآيد او را دستگير مىكنيم . سبكرى همه روزه از خرگاه خود سوار شده به سلام مونس مىآمد * مونس در پنهان با يك پيك گزارش پيشنهاد ياران خود را به سبكرى رسانيده پيشنهاد كرد هر چه زودتر به شيراز رود . سبكرى نيز دستور را انجام داد . بامدادان كه آفتاب بالا آمد ، مونس گفت : ياران ! چرا سبكرى نيامد ؟ فرستاده‌اى رفت و خبر آورد كه سبكرى در آغاز شب به شيراز رفته است ، مونس گناه را به گردن سرداران انداخته گفت : شما خبر را پخش كرديد تا به دو رسيد و گريخت . مونس با ليث [ اسير ] به مدينة السلام برگشت و حسين [ حمدانى ] به قم رفت . هنگامى كه سبكرى بر شيراز چيره شد ، سردارى داشت به نام [ قتال ] كه او را به دشمنى دبيرش عبد الرحمان بن جعفر بر مىانگيخت و مىگفت : او طرفدار سلطان [ 1 ] است و از همهء سرداران براى دولت پيمان گرفته است . او هر گاه كه بخواهد مىتواند يك نامه از دولت بياورد و او را دستگير كند . سبكرى از اين دور نما بترسيد و عبد الرحمان ابن جعفر را دستگير كرد و به جاى وى مردى به نام اسماعيل بن ابراهيم تيمى را به

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : فى جنبة السلطان . مشكويه در اين كتاب جز در چند مورد از به كار بردن واژهء خليفه خوددارى كرده ، واژهء سلطان را به جاى آن به كار برده است . ( پانوشت 1 ، ص 1 ) .