أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
68
تجارب الأمم ( فارسى )
دبيرى گمارد . اين اسماعيل نيز سبكرى را به سركشى فرا خوانده ، گفت : سپاه دولت از اينجا رفت و به اين زودى توان بازگشت ندارد ، پس آنچه را به دولت مىدادى به سود خود هزينه كن ! * و سپاهت را خرسند نما ، سپس ببين چه مىشود ! عبد الرحمان بن جعفر نيز از زندان با يك ترفند نامه به ابن فرات نوشته پيشامد سركشى سبكرى را به آگاهى او رسانيد . ابن فرات نيز به مونس كه به واسط رسيده بود ، نوشت : هر جا را گشودى ، پس گرفتند و هر كه را اسير كردى آزاد شد [ هر چه رشته بودى پنبه شد ! ] ناچار بايد بازگردى و با سبكرى بجنگى ! مونس به اهواز برگشت و سبكرى به نرمش با او آغاز كرده از وى خواست [ بكوشد تا براى خشنودى بغداد ] در خراج بخشهاى فارس و كرمان بر پيمانى كه قاسم بن عبيد الله در روزگار مكتفى [ خليفه م 295 ] بسته بود مبلغى بيفزايد . پس مونس پيمان چهار ميليونى [ قاسم ] را به هفت ميليون بيست ولى ابن فرات نپذيرفت ، و پس از چند بار افزودن يك ميليون ، يك ميليون ، مونس آن را به نه ميليون رسانيد كه سبكرى بى كم و كاست بدهد . و ماندهء درآمد ، كه مورد نياز سپاه فارس و كرمان است براى هزينه ايشان بر جاى ماند ولى ابن فرات يك دنده ايستاد كه كمتر از سيزده ميليون را نمىپذيرد . مونس به سبكرى پيشنهاد كرد كه خود به سلطان و وزير [ 1 ] نزديك شود ولى سبكرى پرداخت بيش از ده ميليون را نمىپذيرفت و وزير از دست به دست كردن سبكرى خشمگين شده مونس را متهم به همكارى با وى نمود . * سال دويست و نود و هشتم آغاز شد گزارش چگونگى دستگير شدن سبكرى : سپس بر آن شدند كه « وصيف كامه » را با چند سردار ديگر از مدينة السلام
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : بان يقارب السلطان و الوزير . . . با هم نهادن دو واژهء « سلطان و وزير » نشان مىدهد كه سلطان در اينجا بمعنى خليفه است نه ( دولت ) كه مركب از هر دو مىباشد . ن . ك پانوشت ص 1 .