أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

66

تجارب الأمم ( فارسى )

بغداد آوردند . آن دو را بر يك استر بىپالان بسته پيشاپيش ابو الفضل عبد الرحمان ابن جعفر شيرازى دبير سبكرى كه عهده‌دار فارس بود وارد كردند و پس از باز كردن زنجير بنزد مقتدر بردند . به عبد الرحمان بن جعفر خلعت داده و به فوج يكم فرستاده شد . عبد الرحمان خلعتها را پوشيده سوار شده در محله « مربعهء خرسى [ 1 ] » فرود آمد و طاهر و يعقوب را در « دار السلطان » زندان كردند . سبكرى در فارس ياغى بود ، چون دبير او ببغداد آمد ، با سلطان پيمان بست كه خراجى از فارس بپردازد و به آنجا بازگشت ، سپس گزارش رسيد كه ليث پسر على از سگستان به فارس آمده و سبكرى از آنجا بيرون شده است . پس مونس خادم را مأمور رفتن * به فارس كرده خلعت پوشانيدند ، و چون رفت سبكرى را در « رامهرمز » ديدار كرد و با او برفت . ليث نيز براى رو به رو شدن با مونس به ارجان رفت . يك شتاب‌زدگى كه فرايند بد داشت چون ليث شنيد كه حسين بن حمدان [ حمدانى ] از قم به بيضا [ 2 ] مىآيد ، ترسيد

--> [ = ] گنوسيست بودند ولى زير تأثير گنوسيسم سنى زده غزالى ، خلافت عرب را پذيرفته بودند ، پس از آمدن ايوبيان به مصر سال 564 ه جز نامى براى « عاضد » خليفهء فاطمى باقى نماند . اين نام را نيز صلاح ايوبى براى ايستادگى در برابر بغداد و تركان سنى دست نشاندهء ايشان نگاه داشت ، تا در سال 567 ه مجبور به حذف نام ايشان از خطبه شد . و چون مردم نيمه گنوسيست مصر ، به ايرانى بيش از عرب اطمينان داشتند ، دولت در دومين آدينهء محرم سال 567 ه يك مرد عجمى ( يعنى ايرانى ) را كه « امير عالم » نام داشت وادار كرد تا خطبه را عوض كرد و نام « مستضيء » عباسى را بجاى « عاضد » فاطمى نهاد و بر خلاف انتظار دولت كه احتمال قيام مردم را مىداد به گفتهء ابن اثير دو بز هم به يك ديگر شاخ نزدند . [ ( 1 - ) ] نسبت است به صالح خرسى كه از نوادگان شاهان خراسان از اهل بلخ بود و « صاحب مصلى » لقب داشت ، زيرا كه منصور ، يك جا نماز حصيرى به دو بخشيد كه از گنجينه‌هاى عبد اللّه بن على بدست آورده بود ، بدان شرط كه تنها در عيدها بر آن نماز گزارد . چنين است در « منتظم » ابن جوزى در ترجمهء على بن صالح به سال 229 ه . و در « صله » عريب « مربعهء حرشى » ديده مىشود . [ ( 2 - ) ] M : معرب بيدا ( احسن التقاسيم . پانوشت ص 643 ) .