أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
77
تجارب الأمم ( فارسى )
داد . با هر يك از سالاران و مردان خويش كه آزمايش نيك داده بودند چنين كرد . همه را بنواخت و بزرگ داشت . سپس ، از سه سوى ديگر نيز به كى خسرو گزارش رسيد كه سپاهيان وى گرداگرد افراسياب را بگرفتهاند . افراسياب خود به نبرد برخاست و از فرزندان وى جز شيده نمانده بود . شيده با ساز و برگ به سوى كى خسرو روى آورد . گويند : كى خسرو در آن روز از شيده بشكوهيد و پنداشت كه با وى ياراى نبرد ندارد . جنگ در ميانهء كى خسرو و شيده چهار روز بپاييد و سرانجام شيده بگريخت و كى خسرو در پى او بتاخت تا در آذربايگان به وى رسيد و با گرز بر سرش چنان بكوفت كه مرده بر خاك افتاد . سپس خواستهاش را به تاراج گرفت . افراسياب همين كه از فرجام شيده آگاه شد با سپاهى گران به سوى كى خسرو آمد . چون به هم رسيدند جنگى در گرفت كه گويند مانندش هرگز روى نداده بوده است . ايرانيان و تورانيان درهم آميختند و از يك ديگر بسيار بكشتند و افراسياب بشكست و بتاريد . پارسيان شمارهء كشتگان را چندان كلان گفتهاند كه نوشتن آن را خوش نداشتهام . كى خسرو در پى افراسياب بتاخت تا سرانجام در آذربايگان به وى رسيد . در بند آهنيناش كرد . بسى سرزنش كرد . از انگيزهء كشتن سياوش پرسيد و افراسياب پاسخى نداشت كه سرانجام سرش را ببريد چنان كه وى سر سياوش را بريده بود . سپس غنيمت بگرفت و شاد بازگشت . افراسياب را برادرى بود كه شواسپ [ 1 ] نام ، كه پس از كشته شدن برادر به توران رفت [ و كارتوران را به دست گرفت ] . [ 2 ] او را پسرى بود [ 26 ] خرزاسپ [ 3 ] نام كه پس از پدر شاه توران شد و او پسر برادر افراسياب است كه با منوچهر جنگيده بود . كى خسرو ، آن گاه كه خون سياوش بتوخت و در كشور خويش آرام گرفت از پادشاهى كناره جست و روى به پرستش يزدان آورد . به چهرههاى خاندان و سران كشور خويش گفت كه سر كنارهگيرى دارد . لا به و زارى كردند . از وى درخواستند كه همچنان
--> [ ( 1 ) ] در متن : كى شواسف . در طبرى ( 1 : 617 ) : كى شراسف . [ ( 2 ) ] افزوده از طبرى ( 2 : 617 ) . [ ( 3 ) ] در متن و طبرى : خرزاسف كه همان ارجاسپ Arjasp پارسى و پهلوى است .