أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
58
تجارب الأمم ( فارسى )
چنان كه بيوراسب را اژدهاگ [ 1 ] خوانند . برخى از پارسيان برآنند كه جمشيد خواهرش را به يكى از نژادگان خاندان خويش به زنى داد و وى را شاه يمن كرد و ضحّاك از همين خواهر بزاد . ليك تازيان را در كيستى اژدهاگ سخنى ديگر است : برخى بر اين باورند كه بيوراسب همان نمرود است . برخى ديگر گويند كه نمرود در بسيارى از سرزمينها كارگزار بيوراسب بوده است . بارى ، از كارهاى بيوراسب در آهنگى كه داريم نسزد به بيش از اين ياد كنيم تا مبادا از مقصود باز مانيم . بيوراسب [ و داستان او با كاوهء اسپهانى ] بيوراسب چون به پادشاهى رسيد سخت پليدى نشان داد و بزه بسيار كرد . وى پادشاه سراسر زمين شد و بيداد را به همه جا ببرد ، و تا مردم از او بهراسند و نام و آيين كشوردارى گذشتگان از يادها برود ، به كشتن و زدن و بر چليپا آويختن دست گشود . ده يك را قانون كرد و براى خود رامشگران و خنياگران برگزيد . بر دوش وى دو زايدهء گوشتين برآمده بود كه به خواست خود ، آنها را چون دو دست خويش مىجنبانيد و به دروغ مىگفت كه دو ماراند ، تا فرودستان و نابخردان از وى بهراسند . آنها را در زير جامهء خويش پنهان مىداشت . سپس ، چون روزگارش بپاييد و بيدادش به همگان رسيد ، فرجام بدش اين بود كه : در اسپهان مردى كاوه [ 2 ] نام ، از ميان مردم بپاخاست . بيوراسب از وى دو پسر كشته بود . چون از اين داغ بسى بىتاب شد ، چوبى برداشت و پوستى بر آن بياويخت . گويند وى آهنگر بود و آن چه بر چوب كرد پيش بند چرمين آهنگران بوده است كه با آن ، خود را از آسيب آتش نگاه مىداشت . پس آن را پرچم كرد و مردم را به پيكار با بيوراسب خواند ، و چون مردم از دست او به ستوه آمده و ستمها كشيده بودند ، بسيار كسان
--> [ ( 1 ) ] در متن و طبرى ( 1 : 201 ) : ازدهاق . در پارسى ميانه : اژىدهاك Agidahak . ( نيز نگاه كنيد به متن ص 8 يادداشت 1 ) . [ ( 2 ) ] در متن و طبرى ( 1 : 207 ) : كابى ، كه همان كاوهء شاهنامه است . به پارسى ميانه : كاوغ Kavagh ( معين ، حواشى برهان ) .