أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
59
تجارب الأمم ( فارسى )
پذيرفتند ، تا كارش بالا گرفت و نيرومند شد . ايرانيان ، آن پرچم را باشگون دانستند و آن را بزرگ داشتند ، بر آن چيزها افزودند و به گوهرها آراستند ، تا آنجا كه شاهان ايرانى آن را بزرگترين پرچم خويش كردند و آن را خجسته دانستند و درفش كاويان [ 1 ] خواندند ، و جز در روزهاى بزرگ با خود بر نمىداشتند و بر نمىافراشتند . چون كار كاوه بالا گرفت و بر بيوراسب برترى يافت ، بيوراسب از جايگاه خويش بگريخت . پس ، مهتران به نزد كاوه آمدند و در كار پادشاهى راى او بخواستند . كاوه گفت كه انديشهء پادشاهى در سر نمىپروراند كه وى از خاندان شاهى نيست ، [ 9 ] و فرمود تا يكى از فرزندان جم را به پادشاهى بردارند . آن گاه ، فريدون پورآتبين [ 2 ] كه از چشم بيوراسب در جايى پنهان بود ، با ياران خويش به نزد كاوه آمد و مردم به دو كه نامزد شاهى بود خوشنود شدند و كاوه خود از ياران او گشت . تا آن كه فريدون خان و مان بيوراسب را از آن خويش كرد و او را پى جست . تا در دنباوند [ 3 ] به بندش كشيد و سپس كشت . از كارهاى ضحّاك چيزى كه ستوده باشد نشنيدهايم و از سرگذشت او چيزى كه نوشتنى باشد ، جز يك خبر ، به ما نرسيده است . و آن اين كه : چون روزهاى ستمكارى وى سخت شد و دير بپاييد بزرگان شهرها در كارش به يك ديگر پيامها فرستادند و همداستان شدند تا به نزد او روند . چنين كردند و از سراسر كشور به درگاه او رفتند . در ميان راى زدند كه پيش وى چگونه روند ، با وى از چه راهى درآيند و دلش را به سوى خود چگونه كشند ؟ پس ، همسخن شدند تا كاوه را پيش دارند . كه از مرگ دو فرزند داغ داشت و در سخن گفتن گستاخ بود . چون به درگاه بيامدند و بيوراسب آگاه شد ، بار داد و اندرون شدند . كاوه در پيشاپيش بود . چون در برابر بيوراسب بايستاد ، از درود گفتن خود بداشت . آنگاه گفت : « آيا بر تو چون آن كسى درود گويم كه شاه همه كشورها [
--> [ ( 1 ) ] در متن و نيز در طبرى ( 1 : 207 ) : درفش كابيان ( كاويان ) . [ ( 2 ) ] آتبين . در متن : اثفيان . گونههاى ديگر : آسپيان ، آبتين . در پارسى ميانه : Asfian , Asvian . ( فرهوشى ، فرهنگ پهلوى ) . در اوستا : Atwya . در ودا : Aptya . ( صفا ، حماسهسرايى : 465 ، پور داود ، يشتها 1 : 199 ) . [ ( 3 ) ] دنباوند ، برابر متن ، كه همان دماوند ، دباوند و دمباوند است .