أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
48
تجارب الأمم ( فارسى )
پارسى شدهء نثر درى ، بويژه واژگان مشترك فرهنگى ، به حق در آن راه مىيابد . مسكويه در تجارب الامم ، بويژه در بخش اسلام ، گزارشهاى تاريخ را به دليلى كه در مقدمهاش و در آغاز كتاب باز نموده ، به تلخيص نوشته است . چنان كه گاه پيوند معنايى گزارهها به آسانى مفهوم نمىگردد ، و در بسيارى جايها ، همين گزارههاى ساده و كوتاه خود اشاره به داستانى دراز است كه اگر دقت نشود مترجم از معنى مقصود فرسنگها به دور مىافتد . بويژه هنگامى كه واژگان نامأنوس يا يك عبارت دو پهلو و چند پهلو نيز چاشنى اين تلخيص گردد . در چنين مواردى ، كوشيديم كه ترجمه و متن تا آن جا كه ممكن است با يك ديگر برابر مانند ، و از هر گونه تغيير يا فصل و وصل بى دليل پرهيز كرديم . در مورد بيتهاى شعر و رجزها و مثلها نيز وضع چنين است . حتى اگر تصحيف يا تحريفى در آن راه نيافته باشد ، باز به علت پوشيده ماندن بسيارى از قرينههاى حال و مقال و شأن نزولشان ، و گاه به علت تركيبهاى نامأنوسشان ، معنى دقيق از دسترس به دور مىماند و كار مترجم سخت و دشوار مىگردد . در چنين موارد كارى كه از دست بر مىآمد اين بود كه علاوه بر كتب لغت ، به متون يا مآخذ ديگر ، يا كوششهاى گوناگونى كه از سوى محققان به انجام رسيده است نيز مراجعه كنيم و به كمك توضيحات اضافى كه گاه به دست مىآمد ، دشواريهاى عبارت را تا حد امكان از ميان برداريم . همهء حواشى مربوط به فصلهاى نخستين كتاب را كه مربوط به ايران پيش از اسلام بود و دليل تراكم نسبى آن در متن را در پيش باز نموديم ، در ترجمه نياوردهايم . زيرا نقل بيشتر آنها به علت ويژگىشان به ايران كهن ، براى خوانندهء فارسى چندان ضرور نمىنمود ، چنان كه از ارجاع به متن عربى طبرى ( چاپ اروپا ) كه در حواشى متن ، هم به مقتضاى فضاى متن ، بسيار آمده است نيز خود به خود كاسته شده است . در اين باره ، علاوه بر دلايل ياد شده ، اين پشتگرمى نيز وجود داشته است كه انتشار متن مصحح و ترجمهء ما در چارچوب طرح واحدى انجام مىپذيرد . چنان كه در پايان كار هم متن و هم ترجمه در دسترس همگان بويژه خوانندگان پژوهشگر خواهد بود . در مورد اعلام پارسى تازى شدهاى كه گاه در ترجمه به اصل پارسيشان برگردانيده شدهاند ، اصل ضبط متن را در حاشيه آوردهام . مگر آن كه بىهيچ توضيحى بر خواننده معلوم باشد ، يا توضيح آن قبلا در پانوشت آمده باشد . واژهء « فارس » يا واژهء « فرس » را در آن جا كه به ترتيب به معنى « كشور پارس » و « پارسيان » آمدهاند ، در بيشتر جايها به همين صورت ( پارس و پارسيان )