أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

385

تجارب الأمم ( فارسى )

بخرد ، اگر خواستارت بيند ، روى از تو بگرداند ، پر آز نشان مده ، سخن از تلاش و توان خويش گوى ، آن چه از تو بخواهد همگى را بر گردن مگير و تن فرودار . » سپس پيش عثمان رفت و به وى گفت : - « به خدا ، عبد الرحمان اگر از تو عزم و برش نبيند ، با تو بيعت نكند . هر شرط كه نهد بپذير و هر چه بخواهد به گردن گير . » اين بود كه على گفت : « نيرنگ است . » برخى گفته‌اند كه على اين سخن را بدان روى گفت كه پيش‌تر گفته‌ايم : خويشاونديى كه ميان عثمان و عبد الرحمان بوده است . [ سخن مغيره و پاسخ عثمان ] راوى گويد : آن گاه ، عثمان به خانهء فاطمه دختر قيس رفت . كسان نيز همراهش بودند . در آن جا مغيره به سخن ايستاد و گفت : - « باباى محمد ، سپاس خداى را كه پيروزت كرده است ، ما را كسى جز عثمان نبوده است . » على نيز در آن جا بود . عبد الرحمان گفت : - « پسر چرمگر ، تو را به اين كارها چه كار ! به خدا ، با هر يك از اينان كه بيعت مىكردم ، درباره‌اش باز همين سخن را مىگفتى . » [ نخستين فرمان عثمان ] نخستين فرمانى كه عثمان نوشت اين فرمان بود كه به سالاران سپاهها كه در رخنه‌گاههاى مرزها پاسدارى مىكرده‌اند نوشته بود . اين چنين : - « بارى ، شما پشتيبانان و نگاهبانان اين مردم‌ايد . عمر چيزهايى را از شما برداشته است كه نه تنها از آن آگاهيم ، كه آن چه برداشته ، هم با آگاهى ما بوده است . نشنوم كه يكى از شما چيزى را ديگرگون كرده است ، كه خدا كارتان را ديگر كند و ديگران را به جاى شما آرد . » نامه‌اى به كارگزاران باج نوشت كه در آن به دادگرىشان واداشت ، و نامه‌اى به تودهء مردم ، تا نافرمانى نكنند ، بر آيين درست باشند و بدعت نگذارند .