أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
384
تجارب الأمم ( فارسى )
على گفت : - « خداوندا ، نه . كار هم به دانش و توان خود كنم . » راوى گويد : پس دست او را رها كرد و بانگ زد : - « عثمان ، تو برخيز . » عثمان در جايى كه على ايستاده بود بايستاد و عبد الرحمان گفت : - « آيا پيمان مىبندى كه كار بر پايهء كتاب خدا و شيوهء پيمبر و روش ابو بكر بگزارى ؟ » عثمان گفت : - « خداوندا ، آرى . » سپس ، عبد الرحمان سر به سوى آسمان برداشت و دستش همچنان در دست عثمان بود . گفت : - « خداوندا ، بشنو و ببين . خداوندا ، بشنو و ببين . من آن چه را كه بر گردنم بوده است ، بر گردن عثمان نهادهام . » پس ، مردم درهم فشردند و به بيعت عثمان دست يازيدند . عبد الرحمان خود همچنان بر جاى پيمبر نشسته بود و عثمان را بر پلّه دوم نشانده بود . راوى گويد : مردم با عثمان پيمان مىبستند و على درنگ داشت . عبد الرحمان چون چنين ديد ، اين آيه را بخواند : « هر كه پيمان بشكند به زيان خويش مىشكند ، و هر كه زينهار خويش را كه با خدا بسته است پاس بدارد ، پاداشى بزرگ به وى خواهيم داد . » [ 1 ] پس ، على بازگشت و مردم را از هم بشكافت و پيش رفت و با عثمان بيعت كرد ، چنان كه مىگفت : - « نيرنگ است ، چه نيرنگى ! » سخن از اين نيرنگ اين كه على گفت : « نيرنگ است » ، از آن روى بود ، كه عمرو عاص ، على را در شبهاى شورى ديده بود و به وى گفته بود : [ 266 ] - « اى على ، من تو را دوست مىدارم و به تو اندرز مىدهم : عبد الرحمان مردى است
--> [ ( 1 ) ] س 48 فتح : 10 .