أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

377

تجارب الأمم ( فارسى )

« جانشين پيمبر خدا » مىخواندند . سپس چون عمر جانشين بو بكر شد ، به وى « جانشين جانشين پيمبر خدا » گفتند . عمر چون چنين ديد گفت : - « اين دراز مىشود . اگر جانشين ديگرى آيد ، خواهيد گفت : جانشين جانشين جانشين پيمبر خدا . [ 261 ] شما « مؤمنان » ايد و من « امير » شما . » وى نخستين كس است كه دستور داد تا در رمضان مردم گرد شوند و نماز تراويح [ 1 ] را با يك پيش نماز بگزارند و اين را به شهرها نوشت تا مردم شهرها نيز چنين كنند . وى بر شمارهء چراغهايى كه در مسجدها بود بيفزود . عمر نخستين كس بود كه تازيانه به دست گرفت و مردم را تازيانه زد . در اين باره ، آورده‌ايم كه خواسته‌اى نزد عمر آوردند و در ميان مردم بهر مىكرد . مردم به گرد او انبوه شدند . سعد بو وقاص نيز بيامد و مردم را بشكافت و خود را به عمر رسانيد . عمر تازيانه‌اى بر او زد و گفت : - « همچنان پيش آمده‌اى و از نيروى خدا بر روى زمين هيچ نشكوهيده‌اى . دوست دارم تا تو را بياگاهانم كه نيروى خدا از تو هيچ نمىشكوهد . » شفا دختر عبد الله ديد كسانى آرام راه مىروند و آهسته سخن مىگويند . پرسيد : « اينان كيستند ؟ » گفتند : « وارستگان‌اند . » گفت : « سوگند ، كه عمر هر گاه سخن مىگفت سخن را به گوش همگان مىرسانيد ، چون راه مىرفت تند مىرفت ، و هر گاه مىزد به درد مىآورد . به خدا كه وارستهء راستين همو است . » در نزد عمر ، از مردى سخن در ميان بود و از پايه و از خوىاش مىگفتند ، كه :

--> [ ( 1 ) ] تراويح : نمازى كه در رمضان ، نمازگزاران پس از هر چهار ركعت يا ميان دو سلام آن ، استراحت مىكردند . ( لسان العرب 2 : 462 « روح » ) .