أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
376
تجارب الأمم ( فارسى )
عمر گفت : « از هيچ كدام . ليك ، خوش نمىدارم كه سنگينى خردت را بار مردم كنم . » عمر نخستين كس بود كه تاريخ را از هجرت نوشت . بو موسى به عمر نوشته بود : - « نامههايى كه براى ما مىنويسى بىتاريخ است . » تازيان از آن پيش به سال فيل ( عام الفيل ) تاريخ مىنهادهاند . پس ، عمر ياران را گرد كرد و از ايشان در اين باره راى خواست . برخى گفتند : « آغاز پيامبرى پيمبر ( ص ) را آغاز تاريخ كنيم . » برخى گفتند : « از هجرتاش بياغازيم . » و عمر همين را پذيرفت و هجرت را آغاز نهاد . اين خود به سال هفدهم يا هجدهم از كوچيدن پيمبر ( ص ) به مدينه بوده است . سپس گفتند : « از كدام ماه از ماههاى سال آغاز كنيم ؟ » برخى گفتند : « از ماه رمضان . » عمر گفت : « نه ، از ماه محرم مىآغازيم كه ماه بازگشت مردم از آيين حج است و ماه حرام است . » و اين چنين بر ماه محرم همسخن شدند . دبيرى از دبيران عمرو عاص پيش عمر آمد . با عمر سخن گفت و سخن نيكو گفت . عمر از وى پرسيد : « تو پسر قين در مكه نيستى ؟ » گفت : آرى ، هستم . » عمر گفت : « قلم تا دبير را به جايى نرساند آرام نگيرد . » عمر چون دبيرى را به كار مىگماشت ، با وى پيمان مىبست و تنى چند از كوچندگان ( مهاجران ) و ياران پيمبر را بر وى گواه مىگرفت كه : سوار اسب نشود ، خوراكى نخورد كه تودهء مردم از خوردن آن ناتوان باشند ، جامهء نرم نپوشد ، و در به روى نيازمندان نبندد . عمر نخستين كس بود كه « امير مؤمنان » نام گرفت . و اين از آن روى بود كه بو بكر را