أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

369

تجارب الأمم ( فارسى )

و مرد افكنان را باز مىدارد ، اگر به چهار نرسند ! و طوق‌اش را بگرفت . سپس ترك سوم بيرون آمد و همچون آن دو ترك دهل زد . وى دور تر از جاى ترك دوم بايستاد . پس ، احنف بر او نيز تاخت برد و او را نيز بكشت . گفت ، اين بار اين رجز را خواندم : دژم پيش مىتازم و با هماوردى در مىآويزم ، كه هشيار و خشمگين پيش مىآيد . سپس ، به اردوگاه خويش بازگشت و هيچ كس از كارش آگاه نشد . از شيوه‌هاى تركان بود كه پيش از آغاز شدن نبرد سه تن از بزرگان و سواركاران‌شان برون آيند و دهل زنند و چون سومين برون آيد همگى برون آيند و نبرد كنند . پس چون سومين بيرون آمد و تركان در پى ايشان بيرون آمدند ، سه سوار خويش را كشته يافتند . خاخان شگون بد زد و گفت : - « ماندن در اين جا به درازا كشيده است . سواران‌مان را در جايى كشته‌اند كه پيش از اين ، از ما كس در چنان جايى كشته نشده است . نبرد كردن با اينان سودى نبخشد ، بازگرديم . » پس ، سران‌شان راه بازگشت در پيش گرفتند . روز برآمده بود و مسلمانان كسى را نمىديدند . خبر شدند [ 256 ] كه خاخان به بلخ بازگشته است . [ آن چه مايهء جدايى ياران از يزدگرد شد ] يزدگرد ، خاخان را در مرو بر جاى نهاده و خود به مرو شاهگان رفته بود ، و حارثهء نعمان جانشين احنف از او پناه گرفته بود . پس يزدگرد ، گردشان را بگرفت و گنجهاى خويش را از جايى كه بود بيرون كشيد . اين هنگامى بود كه خاخان همچنان در بلخ مىبود و وى را در بلخ چشم مىداشته است . مسلمانان گفتند : « در پى خاخان برويم . »