أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
365
تجارب الأمم ( فارسى )
آسيب نديد . به روزگار عثمان نيز به جنگهايى چند رفت ، و هم به روزگار عثمان كشته شد . اين هنگامى بود كه كوفيان از عثمان روى برتافته بودند ، كه وى از دين گشتگان را بر كارها گمارده و از ايشان يارى جسته و جهانجويان از كار او به سرورى رسيدهاند . كوفيان بر عثمان چنان تنگ گرفته بودند كه در كار خويش اين سروده را مىخوانده است : كار من با عمرو ، كار آن كس بود كه سگش را پروار كرد ، و سرانجام ، نيش و ناخن همان سگ بخراشيدش . عبد الرحمان ربيعه چون به سرزمين تركان تاخت برد ، تركان دربارهاش گفتند : - « اگر فرشتگان با وى نمىبودند [ 253 ] و از مرگ نگاهاش نمىداشتند ، اين چنين بر ما گستاخ نمىشده است . » بر همين باور ، از برابرش بگريختند و به دژها پناه بردند و وى با دستاورد آن جنگ از آن جا بازگشت . وى از آن پس ، به جنگهاى ديگر رفت كه بر همان شيوه بجنگيد . سرانجام ، در ششمين سال روزگار عثمان بود كه باز به جنگى ديگر لشكر كشيده بود . در آن جنگ گروهى از تركان در بيشهاى پنهان شده بودند . يكىشان ناگهان تيرى به سوى مردى از مسلمانان رها كرد كه وى را بكشت . ياران چون اين بديدند از گرد او بگريختند و اين سبب شد تا تركان خود گستاخ شوند و يك ديگر را به جنگ مسلمانان بخوانند . امّا عبد الرحمان كشته شد و كار جنگ بالا گرفت . پرچم را سلمان ربيعه به دست گرفت و به سوى گيلان تا گرگان تاخت برد . از آن پس ، تركان گستاخ شدند . ليك اين بازشان نداشت از اين كه پس از مرگ ، گورش را همچنان بزرگ دارند و تاكنون به دو از آسمان باران خواهند . [ كارى كه آبان جادويه در رى با يزدگرد كرد ] يزدگرد ، پس از جنگ جلولا ، چون به رى رسيد ، آبان جادويه كه در آن هنگام بر كار رى بود ، بر او بر شوريد و او را بگرفت . يزدگرد به وى گفت : « آبان جادويه ، با من نامردى مىكنى ؟ »