أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
366
تجارب الأمم ( فارسى )
آبان جادويه گفت : « تو پادشاهى را رها كردهاى . هم اينك كشورت به دست ديگران افتاده است . مىخواهم آن چه را كه خود دارم و چيزهاى ديگرى را كه مىخواهم ، در سياههاى بنويسم [ و مهرت را بر آن زنم . ] » پس ، مهر را از يزدگرد بگرفت و چكها را بر تكههاى چرم نوشت و از آن چه خوش مىداشت سياههها پديد كرد و مهر يزدگرد را بر آن زد و مهر را به يزدگرد باز پس داد . آن گاه پيش سعد رفت و آن چه را كه در آن چكها و سياههها نوشته بود همه را به سعد داد . يزدگرد از آبان جادويه بيمناك و بيزار شد و با آتش به اسپهان بگريخت . آهنگ كرمان داشت [ تا آتش را در آن جا نهد . [ 1 ] ] سپس راهى خراسان شد تا مگر از تركان و چينيان كه در نزديكيشان مىبود يارى جويد . پس به مرو رفت و فرود آمد و در آن جا آتشكدهاى بساخت و آرام گرفت . [ پس نشستن يزدگرد تا آن سوى مرورود ] عبد الله عامر در اين سال كه سال سى و يكم هجرت بود از بصره به آهنگ گشودن خراسان راهى شد . نيشابور و طوس و نسا را بگشود تا به سرخس رسيد . سالار پيشتازان سپاهاش احنف قيس بود . هپتاليان كه مردم هرات بودهاند با وى بجنگيدند و احنف ايشان را بشكست . سپس ، عبد الله عامر او را به تخارستان گسيل داشت . احنف چون به مرو شاهگان [ 2 ] نزديك شد ، يزدگرد از آن جا سوى مرورود رفت و در مرو فرود آمد . احنف به مرو شاهگان رسيد و در آن جا فرود آمد . يزدگرد از مرورود به خاخان نامه نوشت و از وى كمك خواست . از شاه سغد نيز در نامهاى ديگر يارى جست . پيك يزدگرد [ 254 ] سوى آن دو ، راهى شد . به شاه چين نيز نامه نوشت و از وى يارى خواست . چون نيروى كمك از كوفه برسيد ، احنف جانشين خويش را در مرو نهاد و خود به آهنگ مرورود بيرون شد . يزدگرد همين كه از راهى شدن احنف آگاه شد راه بلخ را در پيش گرفت . احنف در مرورود فرود آمد . كوفيان بيامدند و به بلخ رفتند . احنف در پى ايشان برفت . كوفيان چون به بلخ رسيدند با يزدگرد جنگيدند ، كه يزدگرد بشكست و يا ياران پارسى خود به سوى رود
--> [ ( 1 ) ] افزوده از طبرى ( 5 : 2682 ) . [ ( 2 ) ] در متن : الشاهجان . شاهگان ( شايگان ) لقب مرو بود .