أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
361
تجارب الأمم ( فارسى )
در آن شهر اردو زد و باج به نزد وى آوردند . رزبان رخنهگاهها را براى وى بازگفت و سويد آنها را هم با تركان دهستان ببست . از آن كسان كه بر آن رخنهگاهها گمارده بود سربها نگرفت و از ديگران بستانيد و پيمان امان را بدان شرط نوشت كه : سربها بپردازند ، [ 250 ] بد انديشى نكنند و از مسلمانان پذيرايى كنند ، نيز بدين شرط كه از ايشان هر كس مسلمانى را دشنام گويد ، تا مرز كشتن شكنجه شود ، و هر كه مسلمانى را كتك زند ريختن خون وى روا باشد . [ گشودن طبرستان ] اسپهبد [ طبرستان ] براى سويد پيام صلح فرستاد كه جنگ در نيندازند و اسپهبد باجى بريده به سويد بپردازد ، بىآن كه در جنگ با ديگران ، يارشان باشد ، يا كمكى كند . پس ، سويد در اين باره پيمانى نوشت ، هم بدين شرط كه مردم طبرستان به آنان كه بدخواه مسلماناناند ، پناه ندهند ، در نهان با دشمنشان نباشند ، و راههاشان ، هم با پروانه ، به روى يك ديگر باز و بىگزند باشد . [ گشودن آذربايگان ] بكير چون به آذربايگان گسيل شد ، همچنان راه بپيمود و چون بر كوههاى خرشدان [ 1 ] [ خورشيدان ؟ ] برآمد ، اسفندياد پور فرّخزاد ، از واج رود با وى به جنگ برخاست . . اين نخستين نبرد وى در آذربايگان بود ، كه نبرد كردند و بكير اسفندياد را بشكست و در بند كرد . اسفندياد به بكير گفت : « در كار آذربايگان كدام را دوستتر مىدارى ، صلح ، يا جنگ را ؟ » بكير گفت : « جنگ نه . صلح را دوستتر مىدارم . » اسفندياد گفت : « پس مرا پيش خود در بند دار . چه ، مردم آذربايگان ، اگر دربارهشان صلح نكنم يا باز نگردم ، ديگر در جايهاشان نمانند و به كوههاى پيرامونشان همچون
--> [ ( 1 ) ] كوههاى خرشدان . در متن : « جبال خرشدان » ، در طبرى ( 5 : 2660 ) : « حيال جرميذان » : پيرامون گرميذان . در نسخهء ملك : جبال خرشدن !