أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
362
تجارب الأمم ( فارسى )
كوهستان قبج و روم بكوچند و آنان كه در دژها پناه گرفته باشند ، تا روزى ناشناخته همچنان در پناه بمانند . » پس ، بكير در همان جا بماند و اسفندياد را نزد خويش در بند داشت و اين چنين ، همهء آن سرزمين ، جز دژهايى كه بود ، به دست بكير افتاد . سماك خرشه آن گاه به بكير رسيد كه اسفندياد در دست وى گرفتار بود . عتبهء فرقد نيز پيرامون خود را گشوده بود . بكير از سر شوخى به سماك گفت : - « با تو و عتبه چه كنم ؟ مىخواهم خود پيش روم و شما را در پشت سر گذارم . اگر خواهى با من بيا و اگر خواهى به نزد عتبه رو ، كه تو را بار دهم . » در اين باره ، به عمر نامه نوشت . عمر به بكير دستور داد كه خود به سوى دربند [ باب ] پيش رود و كس را بر كار خويش به جانشينى بگمارد . بكير عتبه را هم در جايهايى كه بگشوده بود جانشين خويش كرد و خود به سوى دربند راهى شد . اسفندياد را نيز به عتبه سپرد . عتبه ، سماك خرشه را ، نه ابو دجانه را ، بر جايهايى كه بكير گشوده بود بگماشت . [ 251 ] بارى ، عمر آذربايگان را سراسر به عتبه سپرد . بهرام فرّخان پيش از اين راه را بر عتبه بريده بود . با اردوى خود در آن جا بمانده بود ، تا عتبه رسيد كه عتبه بهرام را شكست داده بود و بهرام بگريخته بود . خبر شكست بهرام هنگامى به اسفندياد رسيده بود كه وى در بند بكير بود ، اسفندياد گفت : - « ديگر كار صلح راست آمده است و جنگ فرو نشسته و آذربايگان بىهيچ جنگ به دست افتاده است . » عتبه پنج يك دستاورد را به نزد عمر فرستاد . پيش از عتبه بود كه بكير سرزمينهاى پيرامون را گشوده بود و عتبه پيمان صلح را پس از پيروزى بر بهرام نوشت . عتبه با مردم آذربايگان ، جايى كه پهنهء كارگزارى وى با آن بكير يكى شده بود ، پيمان نوشت و شرط سربها و مهماندارى مسلمانان و جز آن را در آن بگنجانيد . [ گشودن در بند و گشايشهايى كه از آن پس روى داد ] عمر ، سراقهء عمرو را كه ذو النوناش مىخواندند ، به سوى دربند گسيل كرد و سراقه عبد الرحمان ربيعه را بر مقدمهء سپاه خويش گماشت و حذيفهء اسد را بر يك پهلو و بكير