أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

344

تجارب الأمم ( فارسى )

يزدگرد چون از كوهستان [ 1 ] [ جبل ] برون شد و به مرو رسيد ، به لشكرهاى خود در اين سو و آن سو نامه نوشت . به مردم كوهستان [ جبال ] كه در ميانهء در بند و سند و خراسان و حلوان بوده‌اند ، به همه‌شان نامه نوشت . همگان بجنبيدند و نامه‌ها به يك ديگر نوشتند و به سوى يك ديگر بر نشستند . [ 237 ] همداستان شدند كه به نهاوند روند و كار را در آن جا استوار دارند . پس ، مردم ميانهء حلوان و خراسان ، و مردم ميانهء در بند و حلوان ، و مردم ميانهء سيستان و حلوان ، همگى در آن جا فراهم شدند . پارسيان و پهلوگان [ 2 ] و مردم كوهستان كه صد و پنجاه هزار تن بوده‌اند ، گرد شدند . سران سپاهها به نزد فيروزان كه بر همه‌شان سالار بود ، انجمن كردند و در ميان راى زدند . يكىشان گفت : - « محمد كه دين براى تازيان آورده ، خود آهنگ اين سوى نكرده است . پس از وى ، شاه‌شان ابو بكر بود . وى نيز كارى به كار پارس نداشته است . مگر تاخت و تازى كه هم در مرزها مىكرده‌اند . اينك ، عمر شاه شده است . كشورش از هر سو چندان گسترش يافته است كه شما را نيز در خود گرفته ، سراسر سواد و اهواز را از آن خويش كرده است . وى به همين خشنود نمانده است و سرانجام تا درون خانهء شما پارسيان و دل كشورتان تاخت آورده است . اينك ، اگر شما خود به سوىشان نتازيد ، آنان به سراغ شما آيند . عمر تختگاه كشورتان را نابود كرده و تا درون سرزمين‌تان تاخته است . تا هنگامى كه سپاهش را از كشورتان نرانيد و اين دو شهر را باز نستانيد و او را هم در كشورش ، و در آرامگاهش ، سرگرم نداريد ، از شما دست بر نخواهد داشت . » پس ، با يك ديگر پيمان استوار ببستند و در ميان بنوشتند و بر آن همداستان شدند . چون سعد از كار پارسيان آگاه شد ، شتابان به سوى عمر راهى شد كه خود با عمر سخن گويد . نيز بدان روى كه برخى سپاهيان بر سعد تباهى كرده و نزد عمر از او به بدى ياد كرده بوده‌اند . بارى ، عبد الله پور عبد الله [ 3 ] پور عتبان را جانشين خويش كرد و خود برفت .

--> [ ( 1 ) ] كوهستان : قزوينى معاصر ياقوت كه وى نيز كتاب خود را به تازى نوشته ، « كوهستان » را به گونهء معرّب ( قوهستان ) به جاى جبال ( بلاد جبل ) به كار برده است . ( دهخدا : « جبال » ) . نيز نگاه كنيد به مقدمهء شاهنامه ابو منصورى ( هزار سال نثر پارسى ص 47 ) . [ ( 2 ) ] در متن : « فارس و الفهلوج » . [ ( 3 ) ] به همين گونه : عبد الله پور عبد الله پور عتبان .