أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

343

تجارب الأمم ( فارسى )

خويش گرفت . مسلمانان چون چنين ديدند در شگفت شدند . پيام دادند كه : - « شما را چه مىشود ؟ » پاسخ دادند : - « امان نامه‌اى را كه براى ما به درون شهر انداخته‌ايد ، پذيرفته‌ايم . سربها را مىپذيريم . در برابر ، شما ما را در پناه خويش مىگيريد ؟ » گفتند : - « امان نامه‌اى به سوى شما نيفكنده‌ايم . » گفتند : - « ما نيز دروغ نگفته‌ايم . » مسلمانان از يك ديگر پرس و جو كردند . ناگهان دريافتند كه بنده‌اى مكنف نام كه در اصل از مردم جندىشاپور بود ، امان نامه‌اى براى همشهريان خويش نوشته است . مسلمانان گفتند : - « وى بنده‌اى بيش نيست . » ايشان گفتند : - « ما آزادتان را از بنده‌تان باز نمىشناسيم . امان نامه‌اى به ما رسيده است . آن را پذيرفته‌ايم و چنان كه بود ، به كار بسته‌ايم . اگر مىخواهيد ، پيمان خود را بشكنيد . » دست از ايشان بداشتند و كار را در نامه‌اى به عمر نوشتند . عمر در پاسخ نوشت : - « پيمان دار كسى است كه پيمان را ، هر چند به گمان ، نيكو نگاه دارد . پيمان‌شان را روا گيريد و پاس داريد . » [ عمر ، و كار بستن راى احنف ] [ در پيشروى به خاك ايران و پيگيرى يزدگرد ] سپس ، عمر بر آن شد كه راى احنف را در پيشروى به خاك ايران و پيگيرى يزدگرد ، به كار بندد . پس ، براى هر يك از سالاران و سپاههاشان ، كه از كوفيان و بصريان بوده‌اند ، پرچم بست . پرچم احنف را براى خراسان بست .