أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

329

تجارب الأمم ( فارسى )

تاختگاهى كه در برابر هندك خويش داشتند ، به چپ و راست مىگريزند . كه سرانجام در همان خار و خسك كه براى مسلمانان نهاده بودند ، خود گرفتار و نابود شدند . ستوران‌شان پى شدند و پياده مىگريختند و مسلمانان در پى آنان مىتاختند . چنان كه جز اندك ، همگى به چنگ افتادند و نابود شدند . در آن روز ، از پارسيان صد هزار ، يا بيش از صد هزار تن كشته شدند . چنان كه دهانهء آن هندك و پس و پيش آن ، از كشتگان پوشيده شد . و از همين روى بود كه جنگ جلولا را « جلولاء الوقيعة [ 1 ] » ناميدند . دستاوردهاى جنگ جلولا ، همچون دستاوردهاى جنگ تيسپون [ مداين ] ، در ميان سپاه اسلام بهر شد . گويند : سى هزار هزار در ميان تازيان بهر شده بود [ 226 ] كه پنج يك آن شش هزار هزار بود . زنان گرفتار را نيز بهر كردند كه بگرفتندشان و براى ايشان بزاييدند . [ بار خواستن از عمر براى پيش رفتن و پى گرفتن يزدگرد ] يزدگرد همين كه از شكست سپاه ايران در جلولا آگاه شد ، از حلوان به كوهستان [ جبل ] رفت و قعقاع به حلوان آمد . گشودن جلولا و فرود آمدن قعقاع در حلوان را به عمر بنوشتند و دربارهء پى گرفتن يزدگرد و ياران‌اش ، از وى بار خواستند . عمر گفت : - « دوست داشتم كه در ميان سواد و كوهستان [ جبل ] ديوارى از آتش بود ، كه نه پارسيان به سوى ما آيند و نه ما سوى پارسيان رويم . از ريف ، همان سواد ما را بس ، كه من تندرستى مسلمانان را از خواسته‌اى كه به جنگ گيريم بيشتر مىخواهم . » پنج يك تاراج جنگ جلولا را ، با گروهى از آن ميان ، زياد بو سفيان كه دبير خواسته‌ها و سپاهيان بود به نزد عمر فرستادند . در مدينه ، همين كه پيش عمر رفتند ، زياد كار پيشروى سپاه اسلام را با عمر در ميان نهاد و نيك باز نمود و از وى رواديد خواست . عمر به زياد گفت : - « آيا چنان كه با من سخن گويى ، توانى كه در ميان مردم نيز بايستى و چنين سخن

--> [ ( 1 ) ] جلولاء الوقيعة : جلولاء : نام جاى آن جنگ ، سپس خود آن جنگ . نيز با « جلّل » [ پوشانيد ] هم ريشه و هم معنى است . وقيعه : آسيب يا زخم سختى است كه بر يك سوى جنگ فرود مىآيد . ( نيز نگاه كنيد به طبرى 5 : 2460 ) .