أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

328

تجارب الأمم ( فارسى )

نمىكردند و تازيان را سر مىدوانيدند . هر گاه كه خود مىخواستند به جنگ برون مىشدند . مسلمانان ، در جلولا ، هشتاد بار بر پارسيان تاخت آوردند . هر بار پيروز بودند و پارسيان شكست مىخوردند . تازيان ، سرانجام ، از خار و خس بگذشتند و پارسيان اين بار ، خارهاى آهنى به كار بردند . سويى را هم براى تاختن نهادند . پس از همان سو بيرون شدند و بر مسلمانان تاخت بردند . نبردى سخت كردند . در هيچ نبردى ، نيز در نبرد شب زوزه‌كشان ، [ ليلة الهرير ] ، چنان نجنگيده بودند . جز اين كه اين جنگ تندتر و شتابان‌تر بود . نه تازيان و نه پارسيان ، در هيچ جنگى ، چنان نديده بودند . پيكانها را همه انداخته بودند و نيزه‌ها را همه بشكسته بودند و آنك ، دست به شمشير و تبر زين برده بودند . تا ميانهء دو نماز اين چنين جنگيدند و مسلمانان نماز را به ايما گزاردند . سپس ، گروهى از پارسيان پس رفتند و گروهى ديگر بيامدند و جاىشان را بگرفتند . بارها چنين كردند و مسلمانان به ديدن اين كارشان بشكستند . قعقاع ، چون كار را چنين ديد رو به ياران گفت : - « ياران ، مگر از كارشان بهراسيده‌ايد ؟ » پاسخ دادند : - « چگونه نهراسيم ؟ كه ما خسته به جنگ آييم و آنان بيارمند و بنيرو آيند . » قعقاع گفت : - « لختى پايدارى كنيد . من بر آنان تاخت مىبرم . شما نيز با من تاخت آريد . از دشمن مهراسيد و پس نزنيد . تا خداوند در ميان ما چه داورى كند . » سپس ، تاخت برد و ياران نيز همراه وى تاخت بردند . سويى كه از آن پيش تاخته بود ، وى را به هندك پارسيان رسانيد و سرانجام هندك را بگرفت . سپس فرمود تا بانگ برداشتند : - « اى مسلمانان ، اين سالار شماست كه هندك را گشوده است و آن را بگرفته است . به هندك روى آريد . شما نيز به هندك درآييد ، كه كس بازتان نخواهد داشت . » فرمان را بدان داده بود كه مسلمانان را نيرو بخشد . تا پايدارى كنند و از هم نگسلند . پس ، مسلمانان تك آوردند و بىهيچ گمان ، چنين مىپنداشتند كه سالارى كه هندك را گشوده است ، همان هاشم است ، پيش تاختند و چيزىشان باز نمىداشت و سرانجام ، چون به هندك رسيدند ، ناگهان قعقاع را ديدند كه هندك را بگرفته است و پارسيان در