أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
319
تجارب الأمم ( فارسى )
را از پاى درآورد ، به جنگ دشمن برخيزيد . من بر آنم كه هم اينك از آب بگذرم و خود را به آنان رسانم . » [ 218 ] همه با هم گفتند : « خداوند براى ما و تو رستگارى بخواهاد . » سعد بانگ برآورد و سپاه را به گذشتن از آب خواند و گفت : - « چه كسانى آمادهاند تا پيش از ديگران روند و گذرگاههاى رود را براى ما نگاه دارند تا به هنگام رسيدن به آن سوى نهر ، دشمن روى نيارد و ما را از پياده شدن باز ندارد ؟ » عاصم عمرو ، و گروهى از دليران به نداى سعد پاسخ دادند . ششصد تن از دليران ديگر نيز پذيرفتند . سپس ، عاصم را بر آنان سالار كرد . عاصم بر كنار دجله بايستاد و رو به سپاهيان گفت : - « چه كسى با من مىآيد ، تا گذرگاههاى دجله را از دشمنان نگاه داريم ، كه شما از آب توانيد گذشت ؟ » شصت تن پذيرفتند . نيمى از ايشان را بر ماديان و نيمى ديگر را بر اسبان نر برنشانيد . سپس به دجله زدند . بازماندهء آن ششصد تن نيز به آب زدند . نخستين كسانى كه از آن ششصد تن برفتند ، مردى بود به نام اصمّ التيم ، و شرحبيل ، و ياران شرحبيل . پارسيان چون اين بديدند ، سوارانى را همچون سواران تازى كه خود را به آب زده بودند ، آماده كردند . آنان نيز به دجله پريدند و در آب ، سوى ايشان پيش رفتند . عاصم و پيشتازان سپاه اسلام همين كه به كنارهء آن سو نزديك شدند و پارسيان بديدندشان ، عاصم فرمان داد : - « نيزهها ، نيزهها را بيندازيد و چشمها را نشانه رويد . » دو سوى ، به يك ديگر رسيدند و مسلمانان همچنان به چشم مىزدند ، كه پارسيان همگى پشت كردند . مسلمانان ، اسبانشان را در آب مىتارانيدند و پارسيان چارهاى نداشتند و مهار كردن نمىيارستند . تا سرانجام در آن سوى رود ، به آنان رسيدند و همگىشان را بكشتند . جز كسانى كه برهنه گريختند و جان به در بردند . به لرزهشان درآورده بودند . سپس ، همهء آن ششصد تن بى آن كه در آب و گل درمانند ، به پيشتازان ، كه شصت تن بودند بپيوستند . سعد ، روا داشته بود كه ياران به آب افتند و گفته بود كه خود را به يك ديگر ببندند . بيشتر سپاه به يك ديگر رسيدند . بر آب ژرف دجله بر نشستند و از آب بگذشتند . دجله خروشان و سياه بود . شناكنان و همبسته پيش مىرفتند . با يك ديگر سخن مىگفتند و