أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

315

تجارب الأمم ( فارسى )

- « سخنم را شنيده‌اى و سخنت را شنيده‌ام . آن چه گفتى پسنديده‌ام . من يكى از ده مردام كه عمر خطّاب به نزد اين كاردار فرستاده است تا كمك وى باشيم و در نزد او رايزنى كنيم . اينك بر مىگردم و بىدرنگ آنان را بدينجا آرم . دربارهء آن چه پيش نهاده‌اى ، اگر راىشان راى من بود ، بدان كه راى سپاهيان و راى امير نيز همان است . و گر نه ، آنان را به جاىشان بازگردانى و خود بر سر كار خويش باشى . » ارطبون گفت : « پذيرفتم . » و مردى را پيش خواند و در گوش او گفت : - « برو ، و آن نگهبان را پيش من بازگردان . » پس ، نگهبان بازگشت ارطبون به عمرو گفت : - « برو ، و ياران‌ات را بياور . » عمرو ، از آن جا بيرون آمد و بارى ، بر آن شد كه ديگر بار چنين كارى نكند . ارطبون نيز بدانست كه نيرنگ خورده است . گفت : - « اين مرد به من نيرنگ زده است . او باهوش‌ترين مردمان است . » سپس ، چون خبر به عمر رسيد ، گفت : « عمرو ، ارطبون را فريب داده و بر او چيره شده است ! آفرين بر عمرو . » [ زهره به بهر سير مىرود ] آنگاه ، سعد بو وقاص ، زهره را سوى بهر سير [ 1 ] پيش فرستاد . زهره با سپاه پيشاهنگ ، از راه كوثى برفت و به بهر سير رسيد . شيرزاد ، در ساباط به نزد وى بيامد و با وى پيمان آشتى بست و دادن باج را گردن گرفت و زهره ، شيرزاد را به نزد سعد فرستاد كه با وى بيامد و سپاه پهلوها به دنبال او مىآمدند . هاشم نيز برون آمد و سعد به دنبال او راهى شد . زهره سپاه خسرو پوران را در پيرامون مظلم بشكسته بود . هاشم به مظلم ساباط [ 2 ] رسيد و درنگ كرد تا سعد به وى بپيوست . گروههاى خسرو پوران در آن جا

--> [ ( 1 ) ] بهر سير : شهرى است در پيرامون بغداد كه بهر سير رومگان‌اش گويند . حمزه گويد : يكى از هفت شهرى است كه مداين نام گرفته است . بهرسير در باختر دجله است . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 2 ) ] مظلم ساباط : جايى است پيرامون ساباط در نزديكى مداين . ( مراصد الاطلاع ) .