أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
316
تجارب الأمم ( فارسى )
بودند . به آنان شيران مىگفتند . هر روز سوگند ياد مىكردند كه : [ 216 ] - « تا زندهايم ، ايران هرگز نميرد . » سپس ، بر يك ديگر بانگ زدند . سالارشان مقرّط [ گوشوارهدار ] بود . مقرّط به هاشم گفت : - « سوى من آ . » اين هنگامى بود كه هاشم به آن جا رسيده بود . پس هاشم به جنگ او فرود آمد . در نبردى كه در ميانه رفت هاشم مقرّط را بكشت و پس از كشتن ، سعد سر هاشم را و هاشم پاى سعد را ببوسيد . آن گاه ، سعد راهى بهر سير شد و در مظلم فرود آمد . در آن جا اين آيه را بخواند : - « مگر شما نبودهايد كه سوگند خورديد كه نابود نشويد ؟ » [ 1 ] سپس از آن جا بكوچيد و در بهر سير فرود آمد . چنان بود كه هر گاه از مسلمانان گروهى به بهرسير مىرسيدند ، در آن جا مىايستادند و تكبير مىگفتند . تا سرانجام كسانى كه با سعد بودند ، همگى برسيدند . سعد و ياران دو ماه در بهرسير بماندند . در ماه سوم بود كه از آب بگذشتند . در آن دو ماه ، پارسيان را به منجنيك مىبستند و با خرك [ دبّابه ] و ابزارهاى ديگر جنگ بر آنان مىتاختند . سعد از شيرزاد خواسته بود كه براى وى بيست منجنيك بسازد ، و او بساخت . با همين منجنيكها بود كه سعد پارسيان را سرگرم مىداشت . تازيان بهرسير را در ميان داشتند و پارسيان در آن پناه گرفته بودند . گاه از شهر برون مىآمدند و در بلنديهاى كنار دجله با ساز و برگ به راه مىافتادند كه آهنگ جنگ دارند . ليك مسلمانان به جنگشان بر نمىخاستند . واپسين بار كه بيرون آمده بودند ، پيادگان و تيراندازان بودند كه كوشان به جنگ آمده بودند . همپيمان شده بودند كه پايمردى كنند . اين بار ، مسلمانان با ايشان بجنگيدند و درنگ نكردند . ليك آنان پايدارى نكردند . پيمان را بشكستند و به جنگ پشت كردند . سخن از آسانگيرى در جنگ كه فرجام آن نابودى بود در تاريخ چنين ديدم و اين درست نيست . زيرا زهرهء حويّه پس از اين نيز زنده بوده
--> [ ( 1 ) ] س 14 ابراهيم : 46 .