أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
300
تجارب الأمم ( فارسى )
واپسينشان بزرگمهر همدانى بود كه قعقاع دربارهء وى چنين بخواند : به زخمى نواختماش جان گير ، به آواز آذرخش ، به تابش خورشيد . پارسيان شكست خورده [ 1 ] را ، به روز اغواث ، سخت نيش مىزدم [ و باز نمىايستادم ] مگر همزادم و جانم ، از كالبدم برون مىرفت . رزمآوران سخت جنگيدند و نبرد تا نيمه شب بكشيد . شب ارماث را هداه مىخواندند و شب اغواث را سواد . در قادسيه ، مسلمانان به روز اغواث پيوسته پيروز مىبودند . بيشتر سران سپاه ايران را كشتند . سواران قلب ، تا درونشان پيش رفتند و پيادگانشان پايدارى كردند . اگر پاتك سواران ايران نبود ، رستم دستگير شده بود . چون شب شد ، مسلمانان به آواز بلند منم مىزدند و از كيستى خويش مىگفتند . سعد كه آوازشان را مىشنيد بخفت و به يكى كه نزد او بود گفت : - « ياران ما ، اگر همچنان از كيستى خود گويند و منم زنند ، مرا بيدار مكن ، كه بر دشمن چيرهاند . اگر خاموش شوند و پارسيان نيز خاموش باشند ، باز مرا بيدار مكن ، كه با دشمن برابرند . ليك ، اگر بشنويد كه پارسيان منم زنند و از كيستى خود گويند ، مرا بيدار كن كه كار دشوار است . » [ داستان بو محجن در تاريكى شب اغواث ] در سياهى شب اغواث ، چون جنگ سخت شد ، بو محجن كه در كوشك ، زندانى بود و در بند ، به سلمى دختر خصفه گفت : - « دختر خصفه ، آيا كار نيكى توانى كرد ؟ » سلمى پرسيد : « چه كارى ؟ »
--> [ ( 1 ) ] به جاى « فليل الفرس » كه از طبرى است . ( 5 : 23111 ) . در متن « قليل الفرس » ( پارسيان اندك ) آمده كه مصحف مىنمايد .