أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

293

تجارب الأمم ( فارسى )

چنين شد كه رستم با ساز و برگ و اسبان و پيلان به جنگ تازيان برون شد . سعد ، از ياران خويش ، مغيره پور شعبه و هوشمندان ديگر تازى را ، آنان را كه آراسته و راىمند بودند ، پيك خويش كرد و به نزد رستم فرستاد . در ميان دو سو ، سخن‌هايى رفت كه چون پندى يا سودى در بازگفتن‌اش نبود ، در اين جا نياورده‌ايم . سرانجام ، رستم با رج رج سپاه خود ، در برابر تازيان روياروى بايستاد . از آب بگذشت و به سوى ايشان رفت . در قلب سپاه كه رستم خود بر آن مىبود ، هجده پيل بود و بر پشت پيلان آشيانه‌هايى كه مردانى در آنها بودند . در دو پهلو نيز هشت يا هفت پيل بود كه باز بر آنان آشيانه‌هايى بود و در آنها مردانى . جالنوس در ميانهء رستم و جناح راست سپاه او بود و فيروزان در ميانهء او و جناح چپ سپاه‌اش . پل در ميانهء سوارانى از سواران اسلام و مشركان بود . [ تدبيرى از يزدگرد در روز ارماث ] [ تا گزارش‌هاى جنگ با شتاب به دست وى رسد ] يزدگرد در ميان خود و رستم مردانى گمارد . نخستين مرد در آستانهء ايوان كاخ ، و ديگرى در بانگ رس او بود . چنان كه نخستين مرد آواى مرد دوم را مىشنيد و سومى در بانگ رس دومى بود و اين چنين ، در سرتاسر راهى كه در ميان او و رستم بود ، مردان پياپى ايستاده بودند . رستم چون در ساباط فرود آمد ، نخستين مردى كه در سوى ساباط بود ، گفت : - « فرود آمد . » و اين خبر را دومى و سومى ، تا سرانجام آن كه نزديك ايوان كاخ بود با آواز رسا مىگفت و اين چنين به گوش يزدگرد مىرسيد . چنين بود كه هر گاه رستم مىكوچيد ، يا فرود مىآمد ، يا كارى روى مىداد ، چنان كه گفتم خبر به يزدگرد مىرسيد . وى در آن جنگ پيك به كار نگرفت و تا پايان جنگ كار وى همين بود كه گفتيم . [ سخن از سعد و چگونگى آغاز جنگ ] از تن سعد كورك در آمده بود و بر اسب نمىتوانست نشست . زير سينه‌اش بالشى بود