أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

282

تجارب الأمم ( فارسى )

بدانند و همداستان شوند . اين بود كه مهران با سواران زير فرمان‌اش آهنگ حيره كرد . مثنّى در قادسيه و خفّان با سپاهى كه به كمك او آمده بودند اردو زده بود و از كار مهران آگاه شده بود . از اين رو ، به درون فرات بادقلى شد و به جرير و عصمت و سردارانى كه به وى نزديك شده بودند پيام داد كه : - « خبرى شنيديم كه ديگر ايستادن نتوانيم . پيش ما بياييد . زود به ما بپيونديد . ديدار ما در بويب . » مثنّى از ميانهء سواد ، جرير و ياران از راه جوف رفتند و سرانجام در بويب به مثنّى رسيدند . مهران از آن سوى فرات در برابر او بود . عمر به آنان گفته بود كه تا پيروز نشوند از رود يا پلى نگذرند . پس در بويب فراهم شدند و لشكر در كرانهء خاورى رود بويب اردو زد . رود بويب ، در زمان ايرانيان ، در روزهايى كه آب بالا مىآمد ، بندرگاه فرات بود ، و در جوف مىريخت . [ 1 ] از سويى جنگ‌جويان كنانه و ازد به نزد عمر آمدند و عمر ، غالب عبد الله را بر كنانيان ، و عرفجهء هرثمه را بر ازديان سردار كرد و به سوى مثنّى فرستاد . آن دو به مثنّى پيوستند . هلال علّفه و ريابيانى كه با وى بودند ، نيز به فرمان عمر به مثنى پيوستند . عمر تكاوران همهء قبيله‌ها را از جشم و بنى حنظله و بنى ضبّه و ديگران ، گسيل كرده بود . همگى در زير پرچم مثنى گرد شدند . از آن سو ، رستم و فيروزان با هم ، از پوران بار خواستند . هر گاه با پوران كارى داشتند از دربانان وى بار مىخواستند و سپس درون مىشدند و با وى سخن مىگفتند . بارى ، پيش پوران رفتند و از فزونى لشكرى كه با مهران فرستاده مىشدند سخن گفتند . ايرانيان سپاه را پرشمار گسيل نمىكردند . پوران گفت : - « ايرانيان را چه مىشود كه چون گذشته ، به سوى تازيان برون نشوند ؟ » رستم و فيروزان گفتند : - « تا امروز ، شكوه با دشمن بود و امروز ، شكوه ما راست . » پوران راىشان بدانست و آن را نكو دانست . [ 192 ]

--> [ ( 1 ) ] طبرى ( 4 : 2187 ) .