أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
283
تجارب الأمم ( فارسى )
مهران و سپاه او چون به آن سوى فرات رسيدند ( فرات در ميان ايرانيان و تازيان بود ) مهران به مسلمانان گفت : - « يا شما به سوى ما از آب بگذريد ، يا ما به سوى شما بگذريم . » مسلمانان گفتند : « شما به سوى ما آييد . » ايرانيان از آن سوى فرات به اين سوى آمدند . در سه ستون بودند . با هر ستونى پيلى همراه بود . پيادگان در پيشاپيش پيلان بودند . شادى كنان با سرود و آواز مىآمدند . مثنّى به ياران گفت : « از ترس است . » ياران گفتند : « چنين است . » مثنى گفت : « شما خاموش مانيد و با يك ديگر آهسته سخن گوييد . » ايرانيان به مسلمانان نزديك شدند . از سوى رودى كه امروز رود بنى سليماش خوانند آمدند . چون نزديك شدند به آهنگ نبرد پيش آمدند . مثنى بر اسب خود چموش [ 1 ] برنشست . چون نرم و پاكيزه خوى بود آن را چموش مىخواندند . [ ! ] [ 1 ] سپس در برابر هر پرچم لختى بايستاد و سپاهيان زير هر پرچم را به جنگ دلير كرد و از ويژگىهاى نيك هر يك سخن گفت . به آنان گفت : - « اميدوارم ، امروز ، تازيان از سوى شما آسيب نبينند . به خدا امروز ، آن چه را براى خويش مىخواهم ، براى شما نيز مىخواهم . » سپاهيان نيز به همين گونه پاسخ مىگفتند . مثنى با گفتار و كردار ، خود را با ايشان همسان مىداشت و در شادى و اندوهشان انباز بود . هيچ كس بر سخناش ، يا بر رفتارش خرده نمىتوانست گرفت . مثنّى آن گاه گفت : - « سه بار تكبير مىگويم ، تا آماده شويد . با تكبير چهارم يورش بريد . » چون تكبير نخست بگفت ايرانيان پيشى گرفتند و با آنان درآميختند . جنگ لختى بىجنبش ماند . مثنّى در برخى ردههاى سپاه سستى مىديد . به آنان پيام داد كه :
--> [ ( 1 ) ] چموش ، در برابر « شموس » در متن ، كه تازى شده همان چموش است . معنى آن چه در پارسى ، چه در تازى اسبى است كه لگام زدن و زين كردن و سوار شدن آن دشوار است . از اين رو ، اين وجه تسميه كه در متن و نيز در طبرى ( 4 : 219 ) آمده مايهء شگفتى است .