أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

272

تجارب الأمم ( فارسى )

خالد و آن ياران چون به دروازه رسيدند ريسمانها را به بالاى كنگره‌ها پرتاب كردند . مشكهايى كه با آن از خندقشان گذشته بودند بر پشتشان بسته بود . همين كه دو كمند در كنگره استوار شد قعقاع و مذعور بالا رفتند . ريسمانها و كمندها را هر چه بود به كنگره‌ها بستند . جايى كه از آن به دژ دمشق رخنه كرده بودند استوارترين جاى بود . بيش از هر جاى ديگر آب داشت . رخنه كردن به شهر ، از آن جاى ، از هر جاى ديگر سخت‌تر بود . همهء آن پيشگامان كه در آن شب همراه خالد بودند ، از كنگره‌هاى باروى دژ بالا رفته بودند ، يا به دروازهء دژ نزديك شده بودند . سرانجام ، هنگامى كه همگى به بالاى بارو رفتند به درون دژ فرو ريختند . خالد تنى چند را بر كنگره‌ها گماشت تا ديگران را كه از بارو بالا مىآمدند در پناه خويش گيرند و دستور داد تكبير گويند . كسانى كه بالاى بارو بودند ، همگى بانگ تكبير برداشتند و مسلمانان به دروازه يورش بردند . شمار بسيارى از سپاهيان اسلام به ريسمانها رسيدند و آنان نيز برشدند و به پيش تازان پيوستند . خالد نخستين روميان را كه در برابر او درآمده بودند ، به خاك افكند . سپس آهنگ دروازه كرد و دو نگهبان آن را بكشت . آن گاه سپاه دمشق كه خبر شده بود بشوريد . مردم شهر بترسيدند و جاهاى خويش بگرفتند و نمىدانستند چه شده است . هر سويى از دمشق با هماوردان خود سرگرم شدند و خالد و ياران ، چفت و بست و بند آن در را به شمشير بگسستند و در راه بگشودند . روميان از درون روى آور شدند و هر كس كه پيش مىآمد ، هم به دست خالد به خاك مىافتاد . [ 184 ] خالد بر روميانى كه در برابرش درآمده بودند ، بتاخت و سخت گرفت و دژ دمشق را به زور بگشود . روميان برخىشان از برابر خالد به سوى دروازه‌هاى ديگر شتافتند . دروازه‌هايى كه در برابر سرداران ديگر اسلام پايدارى مىكردند . در آنجا ، سپاه اسلام را به آشتى خواندند . مسلمانان كه از كار خالد بىخبر بودند پذيرفتند . سپس خالد و سرداران در ميانهء شهر به يك ديگر رسيدند . اين در كار يورش و چپاول و آن در كار آشتى و آرامش . تا سرانجام سوى خالد نيز به آشتى بپيوست . سپاه اسلام ، همين كه از كار گشودن دمشق بياسود ، راهى فحل و بيسان شد و در آنجا جنگى سخت كردند و آن دو شهر را با سختىها و دلاورىهاى بسيار بگشودند . [ عمر ، بو عبيد را به جنگ ايران مىخواند ] اما كار ايران ، چنان بود كه عمر مردم را به يارى مثنّى پور حارثه خواند . پيش‌تر گفته