أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

273

تجارب الأمم ( فارسى )

بوديم كه مثنّى به نزد ابو بكر آمده بود و ابو بكر دربارهء وى به عمر سفارش كرده بود . بارى ، كس به يارى مثنّى نپيوست . از آن روى كه اين سوى ، سوى ايران را مىگويم ، در چشم تازيان سويى سخت ناخواستنى بوده است ، كه از دليرى ايرانيان و شكوه‌شان و چيرگىشان بر مردمان ديگر آگاه بوده‌اند . مثنّى مردم را به جنگ ايران وادار مىكرد و مىگفت : - « اى مردم ، نيمى از سواد عراق را از ايرانيان گرفته‌ايم . ياران ما بر آنان دلير شده‌اند و گستاخىمان بر ايشان فزونى گرفته است . هنوز چيزهاى ديگرى نيز هست كه مسلمان از بىدين چشم مىدارد . » عمر نيز برخاست و با مردم سخن گفت و برانگيخت‌شان و نويد خدا را به يادشان آورد كه گفت : « تا بر همهء دين پيروزش گرداند هر چند مشركان ناخوش دارند . » [ 1 ] يا اين سخن خدا را كه گفت : « بندگان شايسته خدا كجايند ؟ » [ 2 ] بارى ، نخستين كس كه بو عبيد وى را به يارى خواند ، ابن مسعود ثقفى بود . كه آسان بپذيرفت و گفت : آماده‌ام . سپس سليط قيس بود . راهيان ايران چون گرد شدند ، به عمر گفتند : - « مردى از مهاجران و ياران پيمبر را به سالارى برگزين . » [ 185 ] عمر گفت : - « نه ، به خدا چنين نكنم . خداوند شما را بدان برتر داشته است كه به سوى جنگ در راه خدا از ديگران پيشى گرفته‌ايد و به سوى دشمن شتافته‌ايد . هر گاه بترسيد و جنگ را ناخوش داريد ، يا پاهاتان سنگينى كند ، از ميان شما آن كس سزاوارتر است كه به راندن دشمن پيشى جسته ، به خواندن ما پاسخ گفته و با شتاب بسيجيده است . نه به خدا ، كسى را سالار كنم كه رفتن به اين راه را پيش از ديگران پذيرفته است . » آن گاه ، بو عبيد را پيش خواند و به وى گفت : - « از ياران پيمبر سخن بشنو ، آنان را در كار جنگ انباز كن ، تا همه چيز بر تو روشن

--> [ ( 1 ) ] س 9 توبه : 33 . [ ( 2 ) ] اشاره به اين آيه است : « ما در زبور پس از يادآورى ، نوشته‌ايم كه زمين را بندگان شايستهء من به ارث برند . » - س 21 انبياء : 105 .