أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
255
تجارب الأمم ( فارسى )
و خالد چنين نوشت : - « اين پيمانى است كه خالد وليد با مجّاعه پور مرارهه و كه و كه . . بسته و با آنها بر زر و سيم و چاريك اسيران و سلاح و ستور و بوستانى از هر ده و يك كشتزار سازش كرده است . بدين شرط كه اسلام آوريد . اينك زينهار خدا و زينهار خالد بن وليد و زينهار بو بكر جانشين فرستادهء خدا ( ص ) و زينهار مسلمانان شما راست ، و ما آن را پاس خواهيم داشت . » خالد چون از جنگ بياسود و پيمان صلح بست دژها را بگشودند . ناگهان ديدند كه جز زن و كودك كسى در آن نبوده است . به مجّاعه گفت : - « واى بر تو ، به من نيرنگ زدى ! » [ 171 ] مجّاعه گفت : « اينان مردم مناند . كارى جز اين نمىتوانستم كرد . » [ آنگاه خالد به سوى پارسيان در عراق رفت ] خالد هنگامى كه از اين جنگ بياسود ، به فرمان بو بكر به عراق رفت داستان او با پارسيان آن بود كه بود . در آن جنگها با همهء بزرگى و سختىشان جاى نيرنگى يا تدبيرى كه آزمونى از آن برگيريم ، جز اندكى ، نيافتهام ، كه بيشتر آن ، تلاش آن مردم و يارى خدا و كوشش سپاه اسلام بود . از آن بود كه خدا پارسيان را به خود وانهاده بود ، كه روزگارشان به سر رسيده بود و فرمانروايىشان پايان گرفته بود . در آغاز كتاب شرط كردهايم كه تنها گزارشهايى را بياوريم كه در آن تدبيرى سودمند براى آينده باشد ، يا نيرنگى كه در جنگى زدهاند و مانند آن . تا كسانى كه روزى به چنان كارهايى دست مىيازند از آن پند گيرند و ادب بياموزند . از اين رو ، اين جنگها را فرو نهادهايم . ليك ، چكيدهء رويدادهايى را كه اندك سودى در آن باشد خواهيم آورد . از همينرو ، بسيارى از جنگها و نبردهاى پيامبر ( ص ) را نياوردهايم . چه ، همهشان به كارسازى و يارى خدا بود و از آن بود كه خداوند يارى خويش را از دشمنان خود بازداشته بوده است . در چنين رويدادها آزمونى نباشد و از آن نيرنگى نمىتوان آموخت و تدبيرى كه از بشر باشد در آن نتوان يافت . [ 1 ]
--> [ ( 1 ) ] مشكويه ، روشى را كه در نوشتن تاريخاش برگزيده است ، در اين جا ، بار ديگر يادآورى مىكند .