أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
256
تجارب الأمم ( فارسى )
از راىهاى استوار يكى آن بود كه خالد در شام زد چنان بود كه خالد سواد را كه در ميان او و دجله بود بگشوده بود و سراسر باختر دجله را با نبردهايى بىشمار و جنگهايى بزرگ بگرفته بود . پارسيان از كار كشوردارى سرگرم مانده بودند . زيرا اردشير پور شيرويه مرده بود و بزرگان پارس و خاندان خسرو نابود شده بودند ، چه به دست شيرويه ، چه با جنگهايى كه هم خالد با مهتران پارس كرده بود . بو بكر كه از سوى پارس بياسوده بود ، انديشهاى جز شام نداشت . به خالد فرموده بود كه به دل پارس پيش نتازد . زيرا زينستانهاى [ 1 ] پارس در پشت سپاه اسلام بود و بيم از آن داشت كه ايرانيان از پشت بر آنان بتازند . از آن سوى ، مسلمانان در شام ، از بسيارى سپاه روم به نابودى نزديك بودند . چنين بود كه بو بكر در فرمانى به خالد نوشت كه كار سپاه را به جانشين بسپرد و خويشتن با يارانى پرشمار ، به برادران خود در شام بپيوندد . بو بكر چون در انديشهء شام افتاد ، به عمرو عاص و وليد عقبه كه بر كار صدقات [ 2 ] بودند نامه نوشت . عمرو بر صدقات قبيلهء هذيم و عذره و وابستگانشان كارگزارى مىكرد . اما وليد تنها نيمى از صدقات قبيلهء قضاعه را به دست داشت . بو بكر در نامهء خود از نيكى كار جهاد بگفت و آن دو را ميان جهاد كردن يا كارگزارى آن صدقات آزاد گذاشت . پاسخ نوشتند كه جهاد را بيشتر مىخواهند . بو بكر در نامهء ديگر نوشت پس براى خود جانشينى برگزينند . بو بكر ، همچنين ، همهء كسانى را كه در دسترس او بودند بخواند و عمرو را با آنان نيرو بخشيد و فرمانده فلسطين كرد [ 172 ] و راهى را نام برد و گفت از همان راه برود . كار اردن را به وليد سپرد و برخى از كسانى را كه در نزد خود گرد داشت به وى داد . يزيد بو سفيان را نيز بخواند و بر سپاهى گران از مردمى كه دعوت جنگ را پذيرفته بودند ، سالار كرد ، كه كسانى چون سهيل بن عمرو در آن سپاه بودند . بو عبيده را نيز با سپاهى ، فرمانده حمص كرد . خالد ، پيش از اين ، سعيد بن عاص را به تيماء فرستاده به وى فرموده بود كه در آن جا بماند و فراتر نرود . گفته بود كه مردم پيرامون را به يارى بخواند و از آنان نيرو گيرد تا سپاهيان برسند . كار دمشق را به يزيد بو سفيان ، و اردن را به شرحبيل بن
--> [ ( 1 ) ] در متن : مسالح . مفرد آن مسلحه ( زينستان ) است : جايى كه سپاهى با ساز و برگ آماده مىماند تا دشمن را در همه هنگام بپايد و از مرزها پاسدارى كند . [ ( 2 ) ] زكاتى كه از شتران و گوسپندان و . . مىگرفتهاند .