أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

252

تجارب الأمم ( فارسى )

آن گاه در نمازگاه مدينه هيزمى بسيار نهادند و آتش برافروختند و فجاءه را بپيچيدند و در آتش بسوزانيدند . [ كشته شدن مسيلمه در بوستان مرگ [ 1 ] و نيرنگى از مجّاعه بر خالد ] از نيرنگهاى گوناگون جنگ يكى آن بود كه : خالد براى نبرد با مسيلمه راهى يمامه شد و در آن جا اردو زد . مردم يمامه با مسيلمه به جنگ بيرون آمدند و دو سپاه به هم رسيدند و نبردى كردند كه تازيان چونان نبرد نكرده بودند . از يك ديگر بسيار بكشتند . تا سرانجام مسلمانان بشكستند و ياران مسيلمه به خرگاه خالد يورش آوردند . كه خالد زنش امّ تميم را بر جاى نهاد و بگريخت و آنان خرگاه خالد را با شمشير پاره پاره كردند . آن گاه مسلمانان نيايش كردند و از گريختگان بيزارى جستند و نبردى جانانه كردند . تا زيد خطّاب و شمارى از نيكان كشته شدند و سرانجام به محكّم يمامه [ 2 ] كه مهترشان بود رسيدند . محكّم نبردى سخت كرد و سرانجام كشته شد . سپاه اسلام پيش آمد و جنگ بالا گرفت و در آن روز گاه به سود اينان و گاه به سود آنان بود . مهاجران و انصار گرم جنگيدند . و مسيلمه پايدارى مىكرد و آنان به گرداگرد او شمشير مىزدند . خالد همين كه كار را چنين ديد دانست كه جنگ جز به كشتن مسيلمه باز نايستد . حنيفيان كشته شدن ياران خود را به هيچ نمىگرفتند . [ 169 ] به ميدان آمد و در برابر صف مسيلمه بايستاد و هماورد خواست . در نسب خويش گفت : - « منم پور وليد ، منم پور عامر و زيد . » هر كه به جنگ وى مىآمد خرد و نابودش مىكرد . سپاه اسلام چون آسياب به گرد او مىگشت و دشمنان را در هم مىشكست . خالد به مسيلمه نزديك شد و با آواز بلند بر او بانگ زد ، باشد كه راهى براى فريب دادن وى بيابد . خالد خوب مىدانست كه جنگ جز به نابودى مسيلمه پايان نخواهد گرفت . مسيلمه پاسخ داد و خالد چيزهايى پيش كشيد كه

--> [ ( 1 ) ] در برابر حديقة الموت . بوستانى بود از آن مسيلمه دروغگو كه خود ، آن را حديقة الرحمن ( بوستان خدا ) مىناميد سپس چون در همين بوستان كشته شد نام آن را به حديقة الموت ( بوستان مرگ ) برگردانيدند . ( معجم البلدان . ) [ ( 2 ) ] محكّم يمامه كه همان محكّم بن طفيل است . ( طبرى 4 : 1943 ) .