أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

251

تجارب الأمم ( فارسى )

عراق به جنگ برون شد . [ كينى كه خالد بتوخت ] هنگامى كه بزخيان ، از قبيله‌هاى اسد و غطفان و طيئ ، به تسليم ، دست خود در دست اسلام و مسلمانان نهادند ، خالد از هيچ كس نپذيرفت ، نه از ايشان و نه از قبيله‌هاى هوازن و سليم ، مگر به يك شرط ، و آن اين كه ، كسانى را كه به هنگام مرتد بودن ، كسى را از مسلمانان در آتش بسوزانيدند يا اندام‌هاشان ببريدند پيش وى آرند . ناگزير ، آنان را بياوردند و خالد همه را جز قرّهء هبيره و تنى چند از ياران وى را كه در بند كرده بود ، بكشت و كسانى را كه از سپاه اسلام اندام بريده بودند ، اندام بريد ، يا در آتش بسوزانيد ، يا سنگسار كرد ، يا از كوهها به زير افكند ، يا با سر به چاهها فرو انداخت . سپس بو بكر را از كارى كه با اينان كرده بود بياگاهانيد . بو بكر در پاسخ نوشت : - « خداوند نواخت‌هاى خود را بر تو افزون كناد . از خدا بپرهيز ، از كسانى كه مسلمانان را كشته‌اند ، بر هر كه دست‌يابى ، بكش كه ديگران پند گيرند . [ 168 ] اگر از سركشان و دشمنان خدا كسى را تاكنون زنده نگاه داشته‌اى ، اينك نابود ساز . » خالد يك ماه در بزاخه بماند و بالا و پايين رفت و همه جا را در جست و جوى آنان بگشت و هر كه را بيافت بسوزانيد يا سنگسار كرد يا از كوه به زير افكند . نيرنگى از فجاءه كه به زيان او بود فجاءه اياس عبد ياليل ، روزى نزد بو بكر آمد و به وى گفت : - « مرا جنگ افزار ده و به هر كار يا به جنگ هر كس از باديه‌نشينان كه مىخواهى بفرما ، تا فرمان به جاى آرم . » بو بكر به وى جنگ افزار داد و فرمان خويش به وى باز گفت و پيمان در ميان بسته شد . فجاءه روان شد و در جوا فرود آمد . آن گاه نجبهء بوميثا را به جنگ مسلمانان گسيل كرد و نجبه بر مسلمانانى كه در قبيله سليم و هوازن بودند تاخت آورد . چون اين خبر به ابو بكر رسيد سپاه به جوا فرستاد كه با وى نبردى سخت كردند و سرانجام نجبه كشته شد و فجاءه بگريخت . ليك در پى او چندان برفتند تا در بندش كردند و به نزد بو بكر بياوردند .